نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشتــــــــــــــــــــــــــ اما می توان آغاز کرد و پایان خوبی داشتـــــــــــــــــــــــــ .... . .. ! همتونو دوس دارمـــ تک به تکتونــــ
یهو الان یاده اون روز بعدازظهر تویِ بیمارستان افتادم! اون میمونِ که آورده بودن واسه چکاب برایِ پاسپورتش! و بعد هیجان زده شدن میمونِ به دلیلِ نامعلومُ!! مثه خُلا آویزون شدنش به جیبِ روپوشِ من!! واااااای من نمیدونستم بخندم یا از ترس جیغ بزنم! خلاصه به زحمت صاحبش جدا کردش! البته به همراهِ نصفِ روپوشِ من !
خب اگر کامنت قبلی خودتون رو بخونید می فهمید با چ عصبانیتی نوشتید / شما داشتید منو روشن میکردید / سوال من رو ج میدادید اما ...
خب اگر هر رسولی برای توجیه امتش کم میاورد ........... بگذریم
چی مگه من چیزی گفتم ؟

13 سال و 5 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبلنه من اینگوراز نشدم .
حتما مارچلو اين دفعه كه حوس كنسرت به سرم زد بهت خطاب ميدم خودتو آماده كن

13 سال و 5 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 18 ساعت و 40 دقيقه قبل
....
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبلصداش برا من بریده بریده است
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 1 دقيقه قبل