نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
ما همه مان مثل همیم بی آشیانه و بی رویا کابوسهایمان گاه آنقدر واقعی است که ازترسش بیدار هم نمی شویم و در همان خواب ، می میریم و خیال میکنیم ، زنده ایم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راهی بجز تعامل....با خویشتن نداریم....در فهم زندگانی
نغمـــــه ی دل
کاش میشد قلب ها اباد بود
کینه و غم ها بدست باد بود
کاش میشد کاش های زندگی
گم شوند پشت نقاب بندگی
کاش میشد کاش ها پنهان شوند
در میان غصه ها پنهان شوند
کاش میشد ........
کاش!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمی بینم هیچ چیزی را ... وقتی چشمانم ابری ست ....
نغمـــــه ی دل
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و ان اگاهی است و تنها یک گناه و ان جهل است و درین بین باز بودن و بسته بودن چشم ها تنها تفاوت میان انسان های اگاه و نا اگاه است .
نغمـــــه ی دل
می گویند: عاشق که می شوی، نگران خودت نباش. شب های باقیمانده ی عمرت،به این سادگی ها صبح نخواهند شد...
و می گویند: برای هضم دلتنگی ها نباید گریه کرد... باید راه رفت!
من دلتنگ نیستم...!!! فقط انگار که یک چیز سخت روی سینه ام باشد... هر بار که نفس می کشم، ذره ذره جانم را می گیرد و می برد و هرگز باز نمی گرداند...
اما دل تنگی یا هرچیزی مهم نیست، من هرشب تا خود خدا می توانم راه بـــــروم!!!
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 22 ساعت و 36 دقيقه قبل