چی میشد زنگ میزدی #118 میگفتی شماره اون #پسره رو که تو ماشین دیدمش می خوام ؟!بعد صدای کیبرد زنه از پشت تلفن میومد ... بعد می گفت : لطفا یاداشت فرمایید : 09.... بعد آخرشم میگفت : با تشکر ، راهنمای ... ، انشا الله #مخشو بزنی...!!!"
یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی #تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی #افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و #بی-خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار #منتـظـر بمانند ! *** حسین پناهی
#دختره هنوز 14 سالش هم نشده اومده [!]بوک از درد و غم تنهایی و فراق و دوری و عشق و عاشقی میگه...! اگه میشد از همینجا جفت پا میرفتم تو صورتش تا قشنگ همه ی اینارو رو #درک کنه !
بـــا تــوام دخـــتــر : پسري که از اين سرِ شهر ميکوبه مياد دنبال تو, پسري که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه ميکنه, پسري که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه, پسري که دستات رو تو چراغ قرمزِ خيابونا محکمتر ميگيره, ... پسري که بي هوا برات اس ام اس هاي غمگين ميفرسته, پسري که تو بيرون رفتناي دسته جمعي ساکت تر از هميشه است, پسري که وقتي داري حرف ميزني تو صورتت لبخند ميزنه, پسري که موهاتو از جلوي چشمات ميزنه کنار, پسري که وقتي تو خودتي, قلقلکت ميده؛ اين پسر رو حق نداري اذيت کني؛ حق نداري.......
#نوشته ای دیدم تنها بر در دیوار های #خانه-ای که به #مرگ فرو رفته بود از #امیـــــــد .... امید هرگز نمی میرد ... خانه ای ویرانه با امید نوشته ای بر دیوار هم چنان #پابرجا