†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هي زمان بمان من از اينجاي زندگي خوشم مي آيد ! پياده مي شوم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
برگرد ، هوا دارد تاريك مي شود در چشمهاي من آبهاي روان به آبشار ختم مي شود نه به دريا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تمام خواسته من همین صلــواتـست...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟؟؟ وقتی در این دُنیای بـه این بزرگــــی . . . دلت فقط هـــــَـــــوای یک نفر را میڪُند...!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام ....برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دیوانه ام مــی کــنــد فــکــر ایــنــکـــه زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد لـطـفــا … تــا زنـده ام بمان
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 6 ساعت و 26 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 32 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 2 ساعت و 21 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!