†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تقویم، مرور خون دل خوردن ماست تقدیر، قسم خورده ی پژمردن ماست مثل گل زعفران که در آبان ماه... خندیدن ما برابر مردن ماست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سایه ها بریده اند خاطرات پابه پای سر رسیدها، رسیده اند
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
با دست ها دریغ با واژه ها ملال افتاده ایم در شب اندوه بی زوال
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
غم خویش من است؛ بیشتر می آید شادی با توست؛ مختصر می آید می ریزم تنهایی را در کلمات از شعر جز این چه کار بر می آید؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زنها چپ چپ نگاهم میکنند و رخت میشویند رخت میشویند و چپ چپ نگاهم میکنند که دلم آفتاب و بند رخت ندارد…
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حالا که آمدهای از گذشته نپرس در روز آفتابی از برف سنگین شب قبل چه میماند؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
عشق ما گوزن بود بزرگ و قوی اما چیزهای قویتری هم وجود داشت مثل قطار که تو را با خود برد و از گوزن لاشهای روی ریلها باقی گذاشت.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اتاق ِ متروک عکسی از سالیان دور دوستان کنار هم
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 6 ساعت و 25 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 32 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 2 ساعت و 21 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!