†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
فاتح نمي شوم ، ميدانم امشب نيز با سي و دو جنگاور پارسي آمده ام تا از زني بنويسم كه حرف ندارد !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ديشب هم تا صبح با من بيدار بودند حروفي كه براي سرودن از تو يك پايشان مي لنگيد !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
به هم نمي رسيم
تا تو جني و من
بسم الله
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سرم کوبم بدیوارش به زاری/بخاطر آورم آن روزگاری
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ز ویرانخانه ی دل جز غم وحسرت چه می جویی/از این دیوانه غیر از رنج و حرمانم چه می پرسی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اتوبوس آمد نگاه تو به سمت آزادي رفت نگاه من به توپخانه نرسيد ايستگاه منفجر شد ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
قبول كن بانو چشمهايت شور است ! هرچه بيشتر مي بينمت تشنه تر مي شوم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از ديروز كه نگاهم كردي
حساب كرده ام
اگر صد بار به دنيا بيايي و
صد بار ديگر بميري
باز هم بدهكاري !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو دستاری گران داری ومارا /گرانی می کند بر تن سر ،ای شیخ
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شعر می شوم تا تو بخوانیم ....
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 14 ساعت و 18 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 8 ساعت و 25 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 10 ساعت و 14 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!