†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من بدهکارم به منی که باورت کرد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بہ ڪُجآ رسیـ ـבی؟ این رَفتـ ـنـآ تَجـربـہ نیستـ ــ... حِــ ـمآقتـہ امـا مَـטּ مونـבمـو رَفتنــ ــتـ رو تَمآشـآ ڪَرבمـ تآ بفهمـ ـے ایستآבטּِ بـآ نـِ ــفرَتــ بهتـ ـر از رَفتـטּِ بآ حَسـ ــرتہ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نــــــــــه دیگر امیـدی نیست... دست سرد...پـای خستـه...کاش واژه ای از امیـد می گفتـی...: |
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نکرده اشک منت رفع سوء ظن . چه کنم ؟ /تو بد گمانی و ما را جز این گواهی نیست .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگـر دنیا، خیابــان درازی بـود؛ اگر میتوانستم همه اش را، با تــو قدم بزنم... اگـر دلت، با مــن بود.. اگـــر...
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 10 ساعت و 44 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 15 ساعت و 31 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!