†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسی این قدر بارانی کسی این قدر نارنجی... فقط پاییز گه گاهی شبیه توست.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگر باور کنی یا نه هنوز آغاز باران است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دست در دست بارانم امروز
شانه در شانه رود
چشم در چشم دریا؛
در کنار تو عطرم
روبروی تو رؤیا.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گاهی ... صدایـم کن !.. همین ! تا سامــان بگیرم و انقدر غرق تو شوم که فراموش کنم قرار است ترکم کنی ....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
با من قهـــرنـــد ... کـــلـــمـــات را میـــگــویــمــ... مدتهـــاست بـــه "مـــن" پــشــت کرده انـــد ! "تــو" را میخـــواهــند... آهـــ.....چه سخت دل اســـت... واژه ی " دوری " که مــــدامـــ نامــ تـــو را به رخ لبـان مـــن میکشـــانــد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدایا ... مهم نیست که مرا از ملاقات ِ ماه و گفتگوی باران باز داشته اند. من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار ِ اسم ِ تو بسنده خواهم کرد. همه چیز دُرُست خواهد شد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یک لحظه خواستم چون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو برد، خواستم تو را ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از آنسوی تنهایی از آنسوی بغض از آنسوی باران کسی صدایم میکند؛ تو بگو ...بروم یا بمانم؟!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه شـباهـت متـفـاوتی بـین ماسـت...!!! تـو دل شـکـسـتـه ای ،من دلــشــکـسـتـه ام ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شبها، پرندههایش میروند روزها، ستارههایش ببین، آسمان هم که باشی باز تنهایی!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پیش از تو
سنگ بودم ؛
دست هایت دچارم کرد
تا زنده ام
کبوتر جَلدِ نگاهت باشم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
به فاصله گفته ام كمي آن طرف تر يا هر كجا ، به غير از بين ما خودش را بياندازد حالا تو بگو مي ماني ...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
"دلتنگی"
فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسی ما را نمی پرسد
کسی ما را نمی جوید
کسی تنهایی مارا نمی گرید
دلم در حسرت یک دست دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست...
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 57 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 14 ساعت و 17 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 16 ساعت و 6 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!