†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
عمريست زمانه درعذاب من وتوست گرماي زمين ازالتهاب من و توست آن قصه كه كهنگي نداردهرگز سوگند به عشق انتخاب من و توست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسانی هستند که ناخودآگاه از خودمان می رنجانیم ؛ مثل ساعتهایی که صبح دلسوزانه زنگ می زنند و در میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم ، بعد می فهمیم که خیلی دیر شده !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بـی تو تنهـاییـم را پک می زنم تـا ریـه هایـم زنـدگـی را کـم بیـاورد و شـرعـی ترین خودکـشـی را تجـربـه کنـم !!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
رنجور ترين درخت باغش هستم / هـــر بــــار مرا ديده تكانم داده
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تمام سلولهاي خاكستريم خود را كشتند وقتي فهميدن براي رسيدن به تو بايد از تو گذشت !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
قبول كن بانو چشمهايت شور است ! هرچه بيشتر مي بينمت تشنه تر مي شوم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
برگرد ، هوا دارد تاريك مي شود در چشمهاي من آبهاي روان به آبشار ختم مي شود نه به دريا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حوا سیب خورد
از بهشت راندیش
خدابا چه کنم که مرا هم از زمینت برانی؟
خستم از قلب سنگی آدمات
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خـــیآلــت رآ بــآ هیــچ چیــــز عــوض نـمــے ڪنـҐ ...
حــــــتــے بــــآ خــــودت ...
لــــآاقــل مــےבآنــҐ پیـــشـҐ مــےنشیـنـב ...
بــﮧ בلــــتنگـیـҐ گــوش مــے ســپآرב ...
خــستـﮧ نـمــےشــوב ... نـمــےروב
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
و اگر بدانی از درون قلب ها از درون قلبهای یخ زده نفرت میبارد لبخند ها روی لبشان است و .... خیانت ها در وجودشان !! دوست دارم ها جایی همین اطراف دور .. به دست فراموشی خاک شده است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
میان تاریکی سحرگاه شکوفه "به" میدرخشد.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در میان شاخه های نارون
گفتگو می کردند گنجشگ ها
بر فراز نیمکت خالی.
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 10 ساعت و 12 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!