†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چــه بيـــرحم مي شويــــ ، تقــديـــر آنـــــــگاه کـــه مي گويــــــــي : تقصـــــير خودتـــــ بـــــــود
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تـمام ِ دلـتنگی هایـم را جمع کـرده ام ، زیـر ِ بغل زده ام ؛ منتـظرم ! تو فقـط بیا ! +هوا را از من بگیر, اما خنده هایتـ را نه ...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در ایستگاه سرد شب چشمانم را فانوس خواهم کرد بر گذرگاه عبور تو. اینک در ابتدای سکوتی مبهم دل به عشق تو سپرده ام و تنها غم من دوری توست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
" تـــو "
دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..
جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و
ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من...! .. من کوه شده ام..... .. ديگر به ھیچکس نمی رسم...! ... .. تو آدم باش !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سالهـــــــا می گذرد و من از پنجره ی بیداری کوچـــه ها یــــــــاد تو را می نگرم ... می بویم و چنان آرامــــــم که کســی فکر نکرد زیر خــــاکستر آرامش من چه هیاهویی است ! عاشقی هم دردی است ! و من از لحظه ی دیدار تو می دانستــم که به این درد ، شبی خواهم مرد ! ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا رازهایم را نمی دانی در موردم قضاوت نکن
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گل که تو باشی تمام ضرب المثلهای جهان ازاعتبار می افتند گفته اند: « با یک گل بهار آمدنی نیست » و تو شکفتی وبهار تمام ِحجم ِخانه ام را بو کرد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ممکن از ناممکن می پرسد : «خانه ات کجاست؟» پاسخ می دهد : ... «در رویاهای یک ناتوان.....!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات روی میزت راه می دهی؟ می شود وقتی می نویسی دست چپت توی دست من باشد؟ اگر خوابم برد موقع رفتن جا نگذاری مرا روی میز! از دلتنگیت میمیرم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بیـ تکلمـ
تکرآر گآمـ تو رآ
پلکـ میـ زنمـ
نزدیکـ تر بیآ
کهـ از عشقـ بهـ تو نزدیکـ تر
منمـ
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 1 ساعت و 56 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 15 ساعت و 16 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!