†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از تو به آسمآنهآ رسیدمـ ، شدمـ خورشید و بر رویـ دنیآ تآبیدمـ
از تو به دریآهآ رسیدمـ ، مثلـ یکـ موجـ خروشآنـ در آغوشـ سآحلـ قلبتـ خوآبیدمـ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خیره باشی به کسی
بعد... ای داد ای داد
خیرگی درد بدی است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ابر دیدی با چه آهنگی میرود در کوچههای شهر؟ با رگ من عشقبازی میکند یادت.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زیبای من! ایران! این روزها سلولهای تو پُر از درد است این روزها از سرفههای تلخ تو خوابم نمیگیرد.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چشمانَ ت را میان کدام یک از ستارگان جا گذاشته ای که هر شب می درخشند بی پروا میان حجمِ خالی ِ تنهایی ِ شب کمی مرا ببین..
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
جام می در کف و در کوی مغان می گردم/ شادی ساقی باقی به صفا می نوشم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق/ هر دم آيد غمي از نو به مباركبادم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
فقط یک باربه دنیا می آیی وفقط یک بارخداوند زندگی را به تو هدیه می دهد اما در سرای دیگر همواره خواهی بود..اگر این فرصت یک باره را از دست دهی چه خواهی کرد ....اما یادت باشد که هرصبح تولدی دوباره است تولدی ازخود با خود وبا دست خود...با سلام به پاس زحمات دوستان ؛...در نهایت ادب و احترام ؛ ....صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم از تمام دوستان خوبم که تولد منو تبریک گفتن. امیدوارم لایق گفته ها و دلنوشته های شما باشم ؛.دوست دار شما نگین
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گـــاه دنیــا آنـقـدر بـزرگــ میـشـود کـه از دلتنـگیــم خنـده اش میــگیـرد! وگـاه مـن آنقـدر کـوچـکــ میـشــوم کــه بـه چشــم دنیـا نمـی آیــم! امـــا سـیـب زنــدگــی ام هنــوز بـه چــرخ هــزارم نـرسیـده! – یـکــ روز مـن بــزرگـــ خـواهـم شـد –
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
لبخــــــــــــــــــــــ ــــند بزن هر لحظه زندگی در حال ثبت شدن است . . .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دلـَـم بـَـرای خـودمـ " مـی سـوزد " " تکهـ تکهـ می شــود " " آتـش میگــیرد " راحـتـر بگـویـمـت : فـآتحهـ دلـم رآ میخــوآنــم وقتـی " شُـمـا " صـدآیـم میکنی !
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 1 ساعت و 57 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 15 ساعت و 16 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!