Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
می دانم تو می خواهی نوازشم کنی، ولی باور کن مثل آن وقت ها قوی نیستم، بعضی وقت ها که دستم را میگیری انگار در حال کنده شدن است
Jangal
باز هم منو تنهاییام، چقدر این حرف ها اثر میزاره روی آدم، شاید خودش متوجه نباشه ولی وقتی منم و خودم... انگار دارن به تن خیسم ترکه ی انار میزنن
Jangal
نمی دونم خدا دوستم داره که اشتباهاتم رو هی به رخ ام میکشه یا نه،خیلی آدم بیخودیم می خواد بگه حقته هر چی سرت میاد... حقته
Jangal
چقدر این جمعه دلگیره... خونمون پره مهمونه ولی حس افتزاهی دارم
Jangal
روز ها یکی پس از دیگری می روند ،هوای دریا دارند ،یک روز آرام یک روز طوفانی... و من در پس روز ها سرگردان
Jangal
گرسنمه ها... اونم چجور... فرشاد کجایی که پاییز و فصل گشنگی های من...
Jangal
تموم این روز ها برام غریبه شدن،نمی دونم من عوض شدم یا اونا...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 24 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 11 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 2 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت قبل