Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
توسط پیامک
مه فوق العاده زیاد... بدن خالی از انرژی... هوا سرد، صدا بلند... talking to the moon
Jangal
در مسجد اگر چه با نیاز آمده ام...حقا که نه از بهر نماز آمده ام... اینجا روزی سجاده ای دزدیدم... آن کهنه شدست باز باز آمده ام
Jangal
دنیا چقدر کوچک بود... یادت هست؟ اما... زمانی جایی داشتم برای پنهان شدن از همه، در همان دنیای به آن کوچکی.... امروز در جهان به این بزرگی، حتی جنگل خودم هم برای من اکسیژن تولید نمی کند ...
Jangal
نمی دانم به چه باید فکر کنم... بودنت، به رفتنت، به این شهر، به این صداهای بی رمق یا به این حافظه ی لعنتی...هیچ وقت نفهمیدم تو که رفتی چرا من ماندم.
Jangal
تمام زندگی به زبانی حرف زدم، نگاه کردم و شنیدم که فقط همدرد ها بشنوند و بفهمند و دلداری دهند... حالا باید باز هم زبان دیگری بیاموم
Jangal
احساس سوختن به تماشا میسر نمی شود، آتش بگیر تا بدانی چه میکشم
Jangal
ته کت نازنده چشمان سرمه سائی... ته کت زيبنده بالا دلربايی... ته کت مشکين دو گيسو در قفائی... بمو واجی که سرگردان چرائی
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 11 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 37 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 15 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل