Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
خدایا! راهی نمى بینم، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کا[!]ت که تو راه را مىبینی و من تو را..!!
Jangal
هر کی یه جا هست که می تونه داد بزنه...جای منم یه چند تا فریاد با تموم وجود بزنه...واقعا احتیاج دارم
Jangal
ببار ای بارون ببار... با دلُم گریه كن خون ببار... در شبای تیره چون زلف یار... بهر لیلی چو مجنون ببار ...ای بارون
Jangal
یه لحظه خون تو بدنم واستاد...همچین یخ کردم...خدایی انتظارشو نداشتم
Jangal
قدر قلبی که تورو توی خودش نگه داشته بدون...
Jangal
خو زاکان ما بریم...فردا امتحان است امشب باس بیدار ماند...
Jangal
دلتنگم از این قابهای مضحک بی روح لبخندهای خشک احوالپرسیهای معمولی چشمان من تصویری از جنس تو میخواهد
Jangal
بگو بابا تو هم بگو...این همه غریبه گفت...تو که حق آب و گل داری...راحت باش
Jangal
دلم احساس غم دارد ، در این انبوه ویرانی ، کمی تا قسمتی ابری ، و شاید باز بارانی
Jangal
هنوز دست هايم در دست هاي تو بود که باران باريد ... تو رفتي چتر بياوري و من هنوز که هنوز است روي اين نيمکت منتظرم که يا باران بند بيايد يا تو با چتر يا تو بي چتر فقط برگردي
Jangal
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوس داشتنت اندازه می گیری اش !!!
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبل