Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
یک شب از عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود .
Jangal
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم ، اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم ، اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم
Jangal
آقا دمتون گرم اساسی خسته نباشید... دمتون بازم گرم ...
Jangal
گفتم: ای جنگل پیر تازگیها چه خبر؟... پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر!
Jangal
مادر بزرگ دعایت خیلی زود گرفت پیر شدم
Jangal
«می مرد کاش بر لب من آن شعر ....کاو شرح بیقراری ی ِ من می گفت .....اما چو دیدگان تو چشمانم .....در یک نگه هزار سخن می گفت»
Jangal
آدمی باید توی زندگی یک نفر، یا باشد یا نباشد نه اینکه هی باشد،هی نباشد...!!!
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبل