Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
در گذشته سرگذشت من چنین نبود... حال شرح حال من چرا چنین
Jangal
خدایا دمت گرما... هیچ مشکلی نیست... حتما لازم بوده که تو اینجوری میزنی... ولی نامردی و دروغ درد داره... خدایی داره
Jangal
آن روز ... بی چشمداشت بودن لبخند... قانون مهربانی است... روزی که شاعران... ناچار نیستند... در حجره های تنگ قوافی... لبخند خویش را بفروشند... روزی که روی قیمت احساس مثل لباس صحبت نمی کنند
Jangal
یک چند به کودکی به استاد شديم.... یک چند ز استادی خود شاد شديم... پايان سخن شنو که ما را چه رسيد... چون آب بر آمدیم و چون باد شديم.
Jangal
هر جا که سر زدم همه در مرز بودن است...کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است؟
Jangal
یاد باد آنکو به قصد خون ما... عهد را بشکست و پیمان نیز هم
Jangal
ته کت نازنده چشمان سرمه سائی... ته کت زيبنده بالا دلربايی... ته کت مشکين دو گيسو در قفائی... بمو واجی که سرگردان چرائی
Jangal
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد... مرا ببر به زمین و زمانه ای دیگر
Jangal
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت... خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 42 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 30 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبل