Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست ... عاشقى شيوه ی رندان بلاكش باشد
Jangal
دلم دردی که دارد با که گوید...گنه خود کرد تاوان از که جوید
Jangal
خود را چو ز نسل نور می نامیدند... رفتند و به کوی دوست آرامیدند... سیراب شدند، زانکه در اوج عطش... آن حادثه را به شوق آشامیدند
Jangal
تا در دلم کردی وطن جان نوم آمد بتن... هم نو فدایت هم کهن ای جان و ای جانان من
Jangal
هر چه گفتم از غم آن روز ها و سوز ها...هر چه در دل داشتم از نیش ها نوش ها
Jangal
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد...هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
Jangal
دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود... بکش از مردم نا مرد که حقّت این است
Jangal
تو را به راستی، تو را به رستخیز... مرا خراب کن!... که رستگاری و درستکاری دلم... به دستکاری همین غم شبانه بسته است... که فتح آشکار من ...به این شکست های بی بهانه بسته است
Jangal
الهی ای فلک چون مو زبون شی ***دلت همچون دل مو غرق خون شی*** اگر يک لحظه ام بی غم بوينی*** يقين دانم کزين غم سرنگون شی
Jangal
اگر داغ دل بود ما ديده ايم*** اگر خون دل بود ما خورده ايم*** اگر دل دليل است آورده ايم*** اگر داغ شرط است ما برده ايم
Jangal
هر چه جز تشریف عریانی برایم تنگ بود*** از قماش زخم بر تن داشتم تن پوش ها***هرچه گفتم، هیچ کس نشنید یا باور نکرد***من دهانی نیستم از زمره ی این گوش ها
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 43 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 31 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 22 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 20 دقيقه قبل