دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

Jangal
Jangal

و البته اعتراف می کنم در جواب کادو هایی که من برادوستانم گرفته بودم، تولدم یه واسم گرفتن ( این که میگم کامل، یعنی خیلی کامل)... منم با افتخار همشونو بردم خونه ... مامانم اینجوری نیگام می کرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

@آناهیتا منم اعترف میکنم یه بار برا تولد دوستم جغجغه ، قلاب ماهی گیری اسباب بازی به همراه ماهی آهن ربایی و هوبی خریدیم....

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
n6494i.jpg Jangal

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی... سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم****از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد... همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم****در حسرت پرواز با مرغابیانم... چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم

Jangal
Jangal

سطح تمام آینه ها، امروز است... تصویر رو به روی من،انگار من نیست

Jangal
jamkaran_1.jpg Jangal

*** چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو ***همبازیان خواب تو خیل فرشتگان*** آواز آسمانیشان لای لای تو*** بگذار با تو عالم خود را عوض کنم*** یک لحظه تو به جای من و من به جای تو*** این حال و عالمی که تو دادی برای من*** دار و ندار و جان و دل من برای تو*** #دل! *** ای درد تو به جان من، ای من فدای تو

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

باری... این حرف های داغ دلم را... دیوار هم توان شنیدن نداشته است...آیا تو را توان شنیدن هست ؟

Jangal
Jangal

عشق «چشمان... تو عین القین من... قطعیت نگاه تو... دین من است... من از تو ناگزیرم... من ...بی نام ناگزیر تو می میرم »

Jangal
Jangal

اینجا برای ماندن حتی هوا کم است ...اینجا خبر همیشه فراوان است... اخبار بارهای گل و سنگ... بر قلبهای کوچک در تنگ

Jangal
Jangal

گرچه گریه های گاه گاه من... آب می دهد درخت درد را... برق آه بی گناه من... ذوب می کند... سد صخره های سخت درد را... فکر می کنم... عاقبت هجوم ناگهان عشق... فتح می کند پایتخت درد را

Jangal
Jangal

ساکت و تنها... چون کتابی در مسیر باد... می خورد هر دم ورق اما...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

آیینه ی موسیقیِ چشم تو، باران// پژواک رنگ و بوی گل، موج صدایت// با دستهایت پل زدی ای نبض آبی// بر شانه های من، پلی تا بینهایت// پس دست کم بگذار تا روز مبادا//

Jangal
Jangal

روزي كه روي درها / با خط ساده اي بنويسند: / « تنها ورود گردن كج، ممنوع!» و زانوان خسته مغرور / جز پيش پاي عشق / با خاك آشنا نشود و قصه هاي واقعي امروز / خواب و خيال باشند / و مثل قصه هاي قديمي / پايان خوب داشته باشند

Jangal
Jangal

هنوز دامنه دارد... هنوز هم كه هنوز است... درد دامنه دارد... شروع شاخه ادراك...طنين نام نخستين... تكان شانه ي خاك... و طعم ميوه ي ممنوع... كه تا تنفس سنگ ادامه خواهد داشت... و هنوز ادامه دارد...

Jangal
Jangal

نمرودیان همیشه به کارند... تا هیمه ای به حیطه ی آتش بیاورند... اما... ... ما بارش همیشه ی باران کینه را... با چترهای ساده ی عریانی... احساس کرده ایم...

Jangal
Jangal

نا گزیر... با صدایی از سکوت...تا همیشه...روی برزخ دو پرتگاه راه می روم... !