Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
دست عشق از دامن دل دور باد... می توان آیا به دل دستور داد؟
Jangal
این بوی غربت است که می آید... بوی برادران غریبم... شاید... بوی غریب پیرهنی پاره در باد...
Jangal
طنز تلخی است به خود تهمت هستی بستن... آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟... طالع تیره ام از روز ازل روشن بود... فال کولی به کفم خط خطا دید چرا؟... من که دریا دریا غرق کف دستم بود ...حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟
Jangal
هر دمی دردی و هر ثانیه سالی بود... سرح این ثانیه ها را به که باید گفت؟... هذیان بود و شب و تاب و تب تردید...درد و درمان و دوا را به که باید گفت؟
Jangal
این اوج ارتفاع من و توست!...در دود عود اسفند...همراه واژه های رها در هوا...رقص نگاه ما چه تماشایی است!...این حلقه ی سماع من و توست!
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 53 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبل