گاهگاهی که دلم یاد تو را می گیرد
تک تک فاصله ها در گذر تلخ زمان می میرند!
در همه جای دلم شوق دیدار تو جان می گیرد
اشک در چشم ترم می میرد
خانه ی تنگ دلم بوی تو را می گیرد
گاهگاهی که تو و روی تو را می جویم
گویی از این لجن آب عطر گلی می بویم
من به تو در گذر خاطره ها غصه ی دل می گویم
من از این خانه ی کمرنگ دلم هرچه غم است می شویم
گاهگاهی که شبان خواب تو را می بینم
در خیال خوش خواب، دست تو را می گیرم
من برای تو و آن خنده ی مستانه و خوش می میرم
من به پای این نگاه آفتابی تا ابد می شینم
گاهگاهی من به شوق تو و دیدار رخت تا دم در می آیم
من غروب مهر را مطلع تو می دانم
من تو را معجزه ی خنده ی دل می خوانم!
تو مرا تلخ گزیدی تو مرا هر دفعه راندی ،
من عاشق این را می دانم!
گرچه می دانم نمی آیی
که می دانم گذرگاهت همه جا هست جز کوی من آواره ی راضی
که می دانم همه کس جز منِ عاشق همان هستند که می خواهی
که می دانم گذر از کوچه ی عشقم نمی دانی
افسوس! که خوب می دانم نمی آیی!!!
گاهگاهی که دلم یاد تو را می گیرد
اب از کاسه ی صبر دل من می ریزد
نفسم می گیرد!!
انتظار عاقبت جان مرا می گیرد!!!
چقدر خوبه هرچقدر هم از هم دور باشیم به #قول هایی که به هم دادیم وفادار باشیم... بَدی دیگران بد بودن ما رو توجیه نمیکنه... اشتباه دیگران برای ما حق اشتباه کردن به وجود نمیاره... #قول ها رو از بین نمی بره... به کی چه #قولی دادیم
بعضی وقتا با خودم میگم من اخلاقم مثل #مادرمه، ولی خدایی عجب دلی داره، عجب صبری داره... اصلا بعضی وقتا واقعا خودم میمونم تو کاراش... همین یه دلخوشی تو زندگی واسم مونده،خدایا بد جور واسم نگهش دار...
من یه هفته مامانم رفته بود مسافرت یک هفته رو مریض بودم تو خونه از لحاظ روحی افسردگی شدید گرفته بودم من هیچ وقت با مامانم ابمون تو یه جوب نمی رفت همیشه تنهایی هام رو پشت میز کامپوتر می گذروندم . مامانم همیشه تنها بود همیشه می یومد تو اتاقم که با من حرف بزنه ولی من اصن حوصله مامانم رو نداشتم .تا اینکه مسافرت یک هفته ای من رو ادم کرد و فهمیدم هیچ چیز ٰ هیچ چیز نمی تونه جای مادرم رو بگیره الان دیگه تنها نیستم و مامانم هم تنها نیست خدا همیشه نگه داره همه مامانا باشه
شقایق منم کاملا مثل تو ام حالا این رو هم اضافه کن که من یا دانشگاهم،یا سر کار خونه هم که هستم پشت کامپیوتر... اونم همیشه شاکیه، آخه خواهر ندارم...
ولی بعضی وقتا میمونم که آخه بعضی ها چقد در حقش بدی میکنن بعد خودش بی خیال میشه میره بهشون سر میزنه... دیروز وقتی فهمیدم چه کرده شاخ در آوردم... البته کر همیشگیشه ... ولی خدایی من با این همه ادعام عمرا مثل اون نیستم
اره نیما جون تو هر چقد هم که حرص بخوری وشاخ در بیاری مامانا کار خودشون رو می کنن هر چقد هم که کسی بهش بدی کرده باشه ...همه مامانا همینجورین ولی تو باید هواش رو داشته باشی من کاملا تو رو درک می کنم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 22 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 48 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 35 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 24 دقيقه قبل