Ω پرچین Ω
بکش دل را ...شهامت کن ...مرا از غصه رها کن ....شدم انگشت نمای خلق.....بیا و مرا درس عبرت کن!
Ω پرچین Ω
حســـــــــ سیـــــــــل مانده زیر آوارم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من که خود میدانم دیوانه ام دیگر تو بر من خرده مگیر
بازی با کلمات و دِل واژه ...
صداشو کسی نشنید....وقتی اسممو صدا میزد!
Ω پرچین Ω
وقتی فقط شبیه یک کـــــــــــاغذ زردم ......و مرا منقوش میخواهی؟!
Ω پرچین Ω
دلت را خرج کن ، دست به سینه بودن زیاد هم خوب نیست...