OMID
قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت گفتم که: تو را یار مگر هیچ نگفت؟ گفتا که: چرا، بگفتم آن گفته بگو آهی به لب آورد و دگر هیچ نگفت . . .
OMID
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای / از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟
OMID
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت
OMID
خسته که می شوم ، سرم را میان دستهایم می گیرم و آنقدر تکرارت می کنم که بالا بیاورم ! من انتقام زجرِ تمام لحظه های بی تو بودن را بالاخره از “خودم” خواهم گرفت …
OMID
چه انرژی عظیمی می خواهد کنترل اولین قطره اشک برای نچکیدن !!!
OMID
گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ ، گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان
OMID
گاهی اوقات بی قانونی عجب بیداد می کند در عاشقی … یکی دور می زند اما دیگری باید جریمه شود !
OMID
دلتنگی من تمام نمی شود همین که فکر کنم من و تو دو نفریم دلتنگ تر می شوم برای تو …
OMID
گاهی اوقات بی قانونی عجب بیداد می کند در عاشقی … یکی دور می زند اما دیگری باید جریمه شود !
OMID
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود !
OMID
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست “تنهایی” ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
OMID
یــــــــک روز به خودت می آیـــــی آن روز می فهمـــــی خــــــودت را به پـــــای کســـی کـــــه هیـــــچ وقــــت پیـــــشت نبـــــــوده ، پیـــــر کــــردی …
OMID
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف … لرزشی روی میز کنار تختم میفتد … از این صدا متنفر بودم اما … چشم هایم را میمالم … تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی … سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!
OMID
بلند ترين شاخه درخت ، يک واژه را مي فهمد ، و آن هم تنهائيست . . .