OMID
تـ ـو بـ ـرو… مـ ـن هم برای اینکـ ـه راحـ ـت تربروی… می گویـ ـم : برو “خیـ ـالی نیسـ ـت “ امـ ـا… کیسـ ـت که ندانـ ـد… بی تـ ـو… تنهـ ــا چیـ ـزی کـ ــه هسـ ـت… “خیـ ـال توسـ ـت” …
OMID
میترسم… کسی بوی تنت را بگیرد.. نغمه دلت را بشنود.. و تو خو بگیری به ماندنش! چه احساس خط خطی و جهنمی یست! این عاشقانه های حسود من….
OMID
بچـــه کـــه بـــاشی از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم مــی تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ، بـــزرگ کـــه مــی شـــوی از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ !
OMID
بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست … مثل رنگ این روزهای من !
OMID
ﺧﯿﻠـﯽ ﻭﻗﺘـﻪ ﺩﻟـﻢ ﺗﻨـﮓ ﺷـﺪﻩ ﻭﺍﺳـﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑـﻬﺶ ﺑـﮕﻢ: ۷ ﺻﺒـﺢ ﺍﮔـﻪ ﺑﯿـﺪﺍﺭ ﺑـﻮﺩﯼ ﺑﯿـﺪﺍﺭﻡ ﮐـﻦ … ﺍﮔـﻪ ﺭﻓﺘـﻢ ﭘـﺸﺖ ﺧﻄﺶ ﻗـﻄﻊ ﮐﻨـﻪ ﻭ ﺑـﮕﻪ : ﺟﻮﻧـﻢ … ﺍﮔـﻪ ﺑـﺎﻫﺎﺵ ﻗـﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘـﻢ ﺯﻭﺩﺗـﺮ ﺍﺯ ﻣـﻦ ﺑﯿـﺎﺩ… ﯾﻮﺍﺷﮑـﯽ ﺍﺯ ﺗـﻠﻔﻦ ﺧﻮﻧـﻪ ﺑﺰﻧـﮕﻪ ﺑــﻬم… ﺩﻭﺳﺘﺎﺷـﻮ ﺑﭙﯿﭽﻮﻧـﻪ ﺑـﺨﺎﻃﺮ ﻣـﻦ… ﻣـﻨﻮ ﺑـﺎ ﺗﻨــﻬﺎﯾﯿﺎﻡ ﺗﻨــﻬﺎ ﻧـﺬﺍﺭﻩ… ﺧﯿﻠـﯽ ﻭﻗﺘـﻪ ﺩﻟـﻢ ﺗﻨـﮓ ﺷـﺪﻩ…
OMID
همه شب نالم چو نی که غمی دارم ، جان بردی از ما نشدی یارم با ما بودی بی وفا با ما بودی بی وفا رفتی چو بوی گل به کجا رفتی؟ تنها ماندم تنها رفتی
OMID
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود.
OMID
زندگی چه با خلاف چه بی خلاف چه برخلاف میگذرد …
OMID
دل من همانند اتوبوس های شهر شده ! غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …
OMID
آدمای دلتنگ … وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری … یکم ثابت میشن ؛ یواش یواش چشماشون پر اشک میشه …
OMID
گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است !
OMID
و چه لذتی است در تنهایی باور نداری ؟ از خدا بپرس . . .
OMID
تنهایی خود را مقدس بدار تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافته ای در تنهایی خود بمان . . .