OMID
در ایستگاه آخر ... پیاده شدی دست تکان دادی و رفتی .... و من به انتظار تو در سوزنبانی بازنشسته شدم .....
OMID
چه سخته درجمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن ؛ به چشم دیگران چون کوه بودن ولی درخود به آرامی شکستن...
OMID
زندگی ساده است ؛ به سادگی نبودن تو و به سادگی شکستن من …
OMID
دلمان کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش داریم ، نیمکتی بگذاریم برای همیشه ی عمر …
OMID
ای کاش روزهای دلتنگی من هم مثل دوست داشتن های تو کوتاه میشد …
OMID
وقتی پشت آیفون میپرسی: کیه؟ ۹۵% مردم میگن “باز کن”، ۵% باقیمونده هم میگن :”منم”!
OMID
خدا کند تبسم لبی به آه، نشکند / بلور بغض سینه ای به شامگاه، نشکند کبوتری که پر زند به شوق آشیانه ای / خدا کند که بال او میان راه، نشکند
OMID
حق با کشیش ها بود گالیله! زمین آنقدرها هم گرد نیست… هر کس میرود دیگر باز نمیگردد…
OMID
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
OMID
می خواستم بمانم ، رفتم … می خواستم بروم ، ماندم … نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم …
OMID
قشنگی فاصله ها به اینکه گاهی یادمون می اندازند که کسی هست که دلتنگش شویم