OMID
یه وقتایی میرسه که نه یادش آرومت میکنه نه عکسش ! فقط باید خودش باشه ، فقط خودش ...
OMID
یادت هست گفته بودم تنهایت نمیگذارم تو در تنهایی هایت هم تنها نیستی جایم را تغییر داده ام از کنارت به پشت سرت رفته ام گفته بودم به من تکیه کن
OMID
منم آن مرغ ، آن مرغی كه دیریست به سر اندیشه پرواز دارم سرودم ناله شد در سینه تنگ به حسرتها سر آمد روزگارم
OMID
هر لحظه هرجا که میرم حس نگاهت با من این دل بی طاقتِ من قیده تورو نمی زنه بذار یبار نگات کنم از جونو دل صدات کنم هرچقدر دلتنگی دارم هدیه به اون چشات کنم
OMID
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند ؟ از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی ؟ تکرار من در من مگر از من چه می ماند ؟ غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند ؟ از روزهای دیر بی فردا چه می آید ؟ از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند ؟
OMID
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم … با کوچکترین حرفی میشکنم …
OMID
تنهایی یعنی وقتی پرستار گفت : همراه بیمار … ولی کسی نبود جواب بده ! آهسته گفتم : ببخشید کسی همراه من نیست … من تنهـــــــــــام …
OMID
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
OMID
خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت
OMID
درد داره ببینی تو که دیروز واسه یه نفر عزیز بودی امروز شدی غریبه و یکی دیگه که دیروز غریبه بوده امروز شده عزیزترین !
OMID
آدم های ساده … ساده هم عاشق می شوند ساده صبوری می کنند ساده عشق می ورزند اما سخت دل می کنند و آن وقت که دل می کنند جان می دهند …
OMID
تو را میخواهم … در این جمله اندوهی ست ؛ اندوه نداشتنت !
OMID
بعضی از زخم ها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی ... اما بعضی از زخمها تا ابد باید بمونه تا هیچ وقت راهتو گم نکنی !
OMID
بکش دل را ؛ شهامت کن؛ مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق؛ مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور؛نیایی از من عاشق تر نمیترسم من از اغراق؛گذشت آب از سرم دیگر
OMID
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .