OMID
گاهی از غم می شود ویران دلم/کاشکی دلها همه مردانه قسمت می شدند
OMID
کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …
OMID
درون دلی که پیدا نیست / پر از زندان و زندانیست تو را محکوم دل کردم / نمیدانم دلیلش چیست سبب شاید همین باشد / بدون تو نباید زیست
OMID
به هر دری که زدم سری شکسته شد / به هرجا که سر زدم دری بسته شد نه دگر در زنم به سر نه دگر سر زنم به دری / که روح در به درم از سر و در زدن خسته شد.
OMID
زندگي حكمت اوست... زندگي دفتري از خاطره هاست... چند برگي را تو ورق خواهي زد... ما بقي را قسمت ...
OMID
ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام . . .
OMID
گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده می پری ، با دیوار بلند خیالم چه می کنی . . . ؟
OMID
در اوج دل نشاندمت ، در رهگذار زندگي زمانه گر خزان شود ، توئي بهار زندگي . . .
OMID
دلم بهانه میکند طلوع دیدن تورا ، تا به کجا دلم کشد حسرت دیدار تورا.
OMID
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم / آتش قلب خود را با چه خاموش کنم مطمئن باش که مهرت نرود از دل من / مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .
OMID
کسی که احساسات ِ تو رو بازی می گیره و تنهات میذاره چند قدم اونورتر زیر ِ پایِ کسی دیگه داره لِه می شه شک نکن . . .
OMID
کسی که احساسات ِ تو رو بازی می گیره و تنهات میذاره چند قدم اونورتر زیر ِ پایِ کسی دیگه داره لِه می شه شک نکن . . .
OMID
زندگی وقتی قشنگه که دلی برای دلی تنگ میشه
OMID
اگر دلبر ز من دلگیر باشد / علاج رفتنش شب گیر باشد به پابوس تو دلبر خواهم آمد / اگر در گردنم زنجیر باشد . . .
OMID
فکر مي کرديم عاشقی هم بچگيست ... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست