OMID
غروب برات چه سخته وقتی غریبه باشی / وقتی عزیزی داری ولی پیشش نباشی
OMID
تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم
OMID
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام
OMID
از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟
OMID
گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!.. اما هرگز نفهمیدی... من تو را برای دردهایم نمی خواستم...
OMID
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت / وز بسترِ عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست / تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت
OMID
از دوریت چه دارم غیر از دلی شکسته / ذهنی همیشه ابری ، فکری همیشه خسته
OMID
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .
OMID
تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ / جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ فلک دوری به یاران می پذیرد / به خورشیدش بماند داغ این ننگ . . .
OMID
گفته بودی : یا تو یا هیچکس!!!! ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست. کسی حتی مهم تر از من !!
OMID
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
OMID
. خال مشکین، لب نوشین، بر سیمین، خط سبز آنچه اسباب نکوئیست مهیاست ترا نازنینا به گل و سنبل و سرو و مه و مهر ناز کن ناز که دست از همه بالاست تر . . .
OMID
گفتم چشمم، گفت به راهش می دار گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار گفتم که دلم، گفت چه داری در دل گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار . . .
OMID
هر شعر گریز از یک گناه بود هر فریاد گریز از یک درد و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی…!
OMID
غم ساخت کار دل، ز نوا می توان شناخت / ظرف شکسته را، ز صدا می توان شناخت . . .