واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
دیکــه نمیگم براتون از بیمارستان . . . / این همه از غم میگید , این همه همتون مینالید , هیچی نیس , ما باید بخونیم و هیچیم نگیم , اما اگه من از اتفاقایی ک دارم هرروز میبینم بگم , . . . !!!
صبح ک اُتاق عمل بودم , ی آقای ِ 32 ساله رو آورده بودن برای عمل { ب خاطر ِ بسته شدن خروجی ِ معده اش ( GOO ) } , بعد ک شکمش ُ باز کردن دیدن #کنسرِ-معده داره , با متاستاز ِ وسیع ب عقده های لنفاوی و کبدش . . . / درد اونجا بود ک گفتن فقط چند ماهه ک ازدواج کرده , ی لحظه چشم افتاد ب چسبــی ک زده بودن روی آنژیوکت ِ دستش , خانومش با ی خودکار ِ مشکی روش نوشتــه بود : #عشــقم-دوستــت-دارم . . . / از اتاق عمل اومدم بیرون و ی دل ِ سیر گریــه کردم . . .
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 21 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی