آن روز
تمام تنهاییم را
به کودک فال فروش غمگین پارک
خواهم سپرد
تا در هر #کوچه ای که یاد تورا گم کرده ام
نوای باهم بودنمان را
دوباره ساز کند ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... به #تماشای-تنهاییم آمدی ... از دور و #غریبانه ... لبخند هایم را دیدی ... اما مهربانم ... تو که عادتت بود معشوقت را ... بهتر از تمام دنیا ... نخوانده بفمی ... چطور ندانستی ... #نقاب بر چهره دارم ... و اشکهایم ... گوش #آسمان را کر کرده است ... "ارکیده"
#جانم را
کنار گذاشته ام
تا همان روز به یاد ماندنی
در همان کوچه
که روحم را به روحت پیوند زده ام
همان لحظه
به پای لبخند های فریبنده ات فدا کنم ... "ارکیده"
بودنت #قصه ای بود از جنس نور
قصه ای که هزار #غصه داشت اما
بودنش را با جان و دل خواستم
این قصه
روحم را رنگی دگر بخشیده
روحم از تاریکی گریخته است
و سوی نور
به #پرواز در آمده است
"ارکیده"
و چه صبورانه این دل زخمی #چشم به راه آمدنت مانده
نمیداند کی و کجا #دوباره این دو نگاه
در دو روح آشفته
یکدیگر را خواهند یافت
اما روزی
خواهی آمد
این خبر #قاصدک هاست
"ارکیده"
این #گل رو یه شب خیلی به یاد موندنی از @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزم #هدیه گرفتم ... هنوز عشق #نگاهش تو ذهنمه ... همه نگاهمون میکردن با این گل قرمز تو خیابون ولیعصر ... یادته عزیزدلم ؟ ... این گل رو خشک کردم و یادگار یه شب به یاد موندنی و یه #عشق-پاک نگهش داشتم ... "ارکیده"
#بغض گلوگیرم شده ... و تمام #تلاشم ... در نگه داشتن #اشکهایم خلاصه است و انگار ... تمام #غمهای دنیا بر روی #قلبم سنگینی میکند ... و این #قلب بیچاره ... دیگر تاب تپیدن برای این #دخترک-پرماجرا را ندارد ... قلب کوچکم ... ببخش که در #سینه ی ... دخترکی #عاشق چون من , جای گرفته ای ... #ببخش-قلبکم ... "ارکیده"
همه می دانند، همه می دانند ... که من و تو، از آن روزنه سرد عبوس ... باغ را دیدیم و از آن شاخه بازیگر دور از دست، سیب را چیدیم ... همه می ترسند، همه می ترسند ... اما من و تو، به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم ... !/ [فروغ فرخزاد]
گاهی آنقدر #دلت از این دنیا میگیرد ... که #آرزوی یک #زنگ-تفریح در این میان , #گلویت را سخت میفشارد ... به آسمان نگاه میکنی ... و میگویی ... #خدایا میدانم این امتحان من است ... اما کمی آرامتر ... من #ضعیف تر از آنم که مینمایم ... کمی آرامتر ... مگر در کتاب آسمانیت نگفته ای ... "لایکلف الله نفسا الا وسعا"؟ ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 9 ساعت و 42 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...