امروز #جان دادن را هزار بار بیشتر از این چند روزه چشیدم ... جان دادنی #طاقت فرسا ... تنها چشمهایم را به آسمان دوختم ... و #ذکر گفتم ... اما این ذکرها ... تاب برداشتن این کوه #غم ... و #دلتنگی ای که #نفسم را به شماره انداخته ... و گلویی که دستهایی #نامرئی سعی در #خفه کردنش دارند را ... دارند؟ ... نمیدانم ... تنها میدانم ... در انتظار #معجزه ای ... خود را به نور سپرده ام ... تنها به #نور ... معجزه ای که ... دستهایمان را ... برای همیشه در هم #پیوند زند ... تا #همیشه ... "ارکیده"
ازاين جمله شايد در مرحله اول برداشت زندگي اجباري بخاطر ديگران بشه، ولي اصلا معناش اين نيست!اونايي كه با لبخندت زندگي ميكنن درواقع عاشق تو هستن وغرق درياي عشق اونا بودنو وزندگي كردن عين عشقه...
زندگی کن و لبخند بزن
زیرا من دلخوش لبخند های شیرین توست
که این جام زهر را هر روز مینوشم
و اگر یک روز لبخند هایت در رویاهایم نباشد
همان روز جان خواهم داد ... "ارکیده"
آرش عزیزدلم
ای عشق من ای زیبا اركيده من
در خواب نازی شبها اركيده من
در بستر خود تنها خفته ای تو
ترك من و دل ای مه گفته ای تو
ای دختر صحرا اركيده
آی اركيده, آی اركيده
در خلوتم باز آ اركيده
آی اركيده, آی اركيده
حالا تو عاشقی یا من
مكن جور و جفا با من
روم در كوه و صحرا
بلكه بین سبزه ها
ای نوگل دیر آشنا
یابم تو را یابم تورا
تویی نامهربان با من
مكن جور و جفا با من
روم در كوه و صحرا
بلكه بین سبزه ها
ای نوگل دیر آشنا
یابم تو را یابم تورا
آسمانی دلبر من
عشق من اركيده من
ای عشق من اي زیبا اركيده من
در خواب نازی شبها اركيده من
در بستر خود تنها خفته ای تو
ترك من و دل ای مه گفته ای تو
ای دختر صحرا اركيده
آی اركيده, آی اركيده
در خلوتم باز آ اركيده
آی اركيده, آی اركيده
ساعت 11:17 ...
من در یک جنگ جان میدهم
جنگی از درون
جنگی که جانم را گرفته است
نکند فکر کند دلم سنگ است
نه او خوب میداند
من بیشتر از تمام دنیا عاشقم
تنها
تنها سکوت کرده ام تا
خدا پا در میانی کند
تو هم سکوت کن مهربانم
داغ لبهایمان را
از نور خواهیم گرفت ... "ارکیده"
ساعت 16:17 ...
و من در این جنگ
داغ شده ام
به خانه رسیدم
با دلی پاره پاره
و دیدن اشکهایش
که از هزار واقعیت هم اضح ترند
هزار واقعیت
هزار باید
که ما را در بند گرفته اند
کاش 9 سال پیش
تو را میدیدم
کاش ... "ارکیده"
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
.
.
.
شعرهايم ميگريند
چشمهايم ميگريند
دلم ميگريد،دنيايم ميگريد،نفسم ميگريد...
همه ميگريند
واينچنين بين ديده خونبار من
وزچه درد است ديده خونبارمن... @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿#اشكـــهايم تقديم تو باد...
اشکهایت را روی اشکهایم گذاشته ام
و با اولین فرشته که برای دیدنم به زمین سر زده بود
به آسمان فرستاده ام
میدانی
آسمانیان
سخت دلتنگ بوییدن
اشکهایی بودند
که دو عاشق از انتخابی آسمانی میبارند
انتخابی آسمانی ...
"ارکیده"
در تمام #دنیای-تنهاییم ... یک #شمع داشتم ... که آن هم ... هی #روزگار ... باشد عیبی ندارد اما بدان ... روزی میرسد که با شمع های #عشقی-رویایی ... دنیای تمام #تنها های عالم را ... نور #باران میکنم ... در انتظار آن روز ... با نور #ماه آسمان ها خواهم زیست ... "ارکیده"
ماه آسمان ها استعاره ایست از آنکه
نگاهش آرام دلهاست
و نورش در آسمان
مایه ی امید
ماه تنها یک اشعه کوچک
از نور آن مهربانیست
که ذکرش به قلب خسته مان
نفسی برای تپیدن میدهد ... "ارکیده"
ممنونم فردای عزیزم ...
ماه نسوخته یِ همیشه دکمه به اسمون دلم ؟
خدا ؟
همونی که دستاش دَف داره به رقص زنده بوده هاش ؟
همون؟
منم همون دلیمو ارزوست ..دلی که ماه نسوخته ای همیشه دکمه امید پیرهنش میشه ..
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 9 ساعت و 42 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...