برای دست مامانم دارم گریه میکنم پونه جونم
آرش جان تو که میدونی من بعد یک سال با تو بودن دیگه انگشت کوچیکت که شدم
براش اینارو تجویز کردم
میگه تا دامادم نیاد عیادتم خوب نمیشه دستم !
عشقتم مثه من ناز نازوا !
میتونی امشب بیای !
به علت دست درد مادر عروس از هرگونه تشریفات صرف نظر میکنیم !
داماد دکترم ناز کشیدنی داره ها !
بیا مامانم از درد ضعف کرد خو !
تمام این چند روزم ... به فریاد های بی صدایی گذشت ... که تنها #یک-نفر توان شنیدنشان را داشت ... میدانم او نیز چون من ... هم نوای این فریاد ها بوده است ... کاش این #فریاد ها ... #عرش را بلرزاند ... #زمینیان نشنوند ... #راحت تریم ... "ارکیده"
اميد من مانند گلي است كه خاك آن در كف دستهايم است...دستانم كه بي حس شود گل بي خاكِ خشك ميشود...اميد ميميرد...وامروز اميد من مرد
اميد مرد براي چندمين وچندمينبار ...اميد است ديگر جان سگ دارد...
دستهایت را آنقدر میبوسم
تا از نو زاده شوند
روزی که از آسمان
اجازه ی وصالی همیشگی را در دستانمان بگذارند
دوباره تمام وجودمان را زنده میکنم
من عشق را
زندگی کرده ام
هر چند این روزها
به جای دستان تو
قلب من بی حس شده است
آنقدر درد را چشیده است
که دیگر به درد عادت کرده است
این هم نوعی زندگیست
و شاید
مردگی ... "ارکیده"
نغمه ی عزیزم
آرش عزیزدلم مثل همیشه زیبا و عاشقانه , از ته دلت که پاک و زلاله , دوست داشتنی من
خواب و بیداریم
تنها تفاوتشان در چشمهایی است
که روزهاست خیس اشک
در انتظار خشک شده اند
در انتظار یک پیام
یک پیام
که نوید بخش خوشبختی ای از آن خودم باشم
خوشبختی ای از جنس تعلق
خوشختی ای که بشود
در همه جار زد
او مال من شده است
"ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 9 ساعت و 42 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...