دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه

خیلی خیاطی و آشپزی رو دوست دارم. بهم آرامش میدن

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
656739_6NOo1Fe6.jpg amirhosein

اعتراف میکنم از این صحنه خیلی میترسم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم لپ نوه خالم را گاز گرفتم خیلی حال داد خیلی گریه کرد نمیدونم چرا من وحشی نیستم فقط ذوق کردم براش

yase kabud
yase kabud

بچه که بوودم همه ی کتابایی که داشتیمُ شماره میزدم ... کتابخوونه دُرست میکردم ... بعد بچه ها رُ مجبوور می کردم عضو شَن ... کتاب بگیرن ... بخوونن ... فردا خلاصَشُ بگن ... جریمه داشت ... بیچارَشووون می کردم یَنی ...

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم دوران بچگی میخواستیم خروسمون جنگی بشه بهش خون میدادیم یک خروس خری میشد خودمونم میزد

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم دوران بچگیم یکی از تفریحاتم این بود که با ذره بین جوجه ام را داغش میکردم که دیگه خرابکاری نکنه

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم از اتاق عمل فوق العاده میترسم...

چادر به سر
چادر به سر

میکنم که وقتی ابتدایی میخوندم و کسی از خارج رفتنو با تاب شلوارک اونجا گشتن حرف میزد فکر میکردم مردای کشوارای خارجی نامحرم نیستن که اینا اینطوری راحت میگردن

سارا : )
سارا : )

میکنم دوره واسه اینکه امتحان کلاسی ندیم مهتابی کلاسا رو شل کردیم(دم غروب تاریک بود) بعد که خانم معلم اومد دید کلاس اینجوره ما هم اصلن ذوق که امتحان نمیگیره گفت برین نماز خونه امتحان بگیرم من و دوستان..

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم یکبار توی سربازی از آسایشگاه فرار کردم رفتم آبخوری بعد هنگام برگشت گرفتنم و بردندم توی یک آسایشگاه و کولرها را خاموش کردن و درها را بستن و دوتا پتو روم انداختن و بهم 200 تا بشین پاشو دادن ... بدترین خاطره زندگیم بود

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

اِتــِـرآف مـــی کــُـنـَــم چــَـرخ ِ گــوشــت خــَـریـــده بــودیـــم ، بــَـعــد مـَـن نـِـمــی دونــِـســَـم تــیــغـَـش ُ بــَـرعــَـکـــس گــُـذآشــَـم روشــَـنـِـش کــَـردَم اِنــقــَد اون گوشــکــوبــِـش ُ فــِـشـــآر دآدَم اونــَـم نـَـتـــونــِـس چــَـرخــِـش کــُـنــــ‎ه و مــوتـــورِش ســوخــیـــد

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

اعــتــرآف مــی کــُـنــَـم هــَـروَقــت خــطـــآب دآرَم ، مــی تــَـرســَـم بـــآزِش کــُـنــَـم

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم استادم دوستم بود وبهم یک اس ام اس بیشعوری داده بود وگرنه من جرات نمیکنم اینجوری با استادام حرف بزنم

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم زنگ زدم به استادم وبهش گفتم تو روحت کثافط عوضی گفت میندازمت گفتم غلط میکنی

leili
leili
توسط موبایل در اعترافگاه

میکنم دچار تعارص دوگانگی تضاد شیدایی افسردگی و....همه امراض روحی و روانی شدم