دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری

اعتراف می کنم وقتی مضطربم ، یه شربت حالمُ خوب می کنه : )

الهه
الهه

یه بارم زنگ یه خونه ایو زدم اما فرار نکردم. موندم ببینم وقتی در باز میشه چی میشه. هیچی دیگه در که باز شد ترسیدم فرار کردم. اونی ک در رو باز کرده بود دوست دائیم بود از شانس ِ بد ازون موقع ب خانواده قول دادم آتیش نسوزونم وقتی ازم غافلن

leili
leili
توسط موبایل در اعترافگاه

میکنم ازاینکه دیروز سرش داد زدم وباش بد حرف زدم ناراحتم خیلی زیاد!

ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی
ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی
توسط موبایل در اعترافگاه

اعتراف میکنم از آواتار یه سریا میترسم

Mr.SileNce
Mr.SileNce

کادو، کتاب دوست دارم !

علیرضا
علیرضا

اعتراف میکنم بچگیام میرفتم دم لونه مورچه ها واسه سرگرمی دعواشون مینداختم بعد واسه این که هم دیگرو گاز بگیرن کله یکیو میزاشتم لای دندونای اون اونم گاز میگرفت . یکم که میگذشت میومدم جداشون کنم بعد کله همدیگرو ول نمیکردن نمیدونم چرا منم زیادی میکشیدم همیشه کله یکیشون کنده میشد منم تا فرداش عذاب وجدان میگرفتم . این بلارو بارها سرشون در آوردم بیچاره ها .

علیرضا
علیرضا

اعتراف میکنم بچه که بودم یه کاکتوس گرد داشتم بعد همه میگفتن کاکتوس آب داخلش ذخیره میکنه منم واسه این که کمکش کنم خشک نشه یه سرنگ ورداشتم پر آب کردم بعد فرو کردم تو کاکتوسه یهو کاکتوسه باد کرد منم سریع سرنگو انداختم در رفتم .

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهــــ ه
الهــــ ه

بچه كه بودم يه بچه مگس پيدا كردم كه دورش تار عنكبوت پيچيده شده بود ، بعد من فك كردم اين تو پيله س يه ماه ديگه بيرون مياد ، نگهش داشتم تو قوطي كبريت كه وقتي بدنيا اومد مثه كارتونا منو به چشم مامانش ببينه و من هي داد بزنم اونم بياد رو شونه م بشينه ، همچين دختر ساده اي بودم من

عاطفه..!
عاطفه..!

گاهی بعضی از پستای دوستام ُ که واقعا خوشم اومده چندین بار بازنشر میکنم...

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

مــُـعــتـَـرِف مــی شـــوم غــَـلــَـط ِ اِضـــآفـــ‎ه بـــود گــُـوآهــیــنـــآمـــ‎ه گــرفــتــَـنـــَـم

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

میکنم که نمی بینم وگرنه خوبی هستم