دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
حمید ش.
حمید ش.

اعترافا" این که هنوز هم شک دارم که اسطوخودوس گیاهه یا یه دانشمند یونانی !؟

nastaran
nastaran

اعتراف میکنم اینقدر لایک نشدم که دیگه واسم مهم نییسس پستام لایک شه!

meysam
meysam

اعتراف میکنم خیلی پر توقع هستم

kiarash fatemi
kiarash fatemi

اعتراف ميكنم كه هيج وقت اون اعترافهايي كه بايد اعتراف ميكردمو اعتراف نكردم.

nastaran
nastaran

اعتراف میکنم راهنمایی که بودم ماموره انتظامات شدم!! که نذارن بچه ها تو حیاط بدو بدو کنن!! آخه یکی نیس بگه این چه ماموریتیه واسه یه بچه ی اول راهنمایی!؟؟؟ بچه ها هم به حرفم گوش نمیکردن اخه خیلی کوچیک بودم!!! منم یه بار که یکی داش میدوید یواشکی واسش زیر پایی گرفتمو بدبخت کله پا شد!! این کار بهم مزه دادو از اون روز واسه هر کی میدوید زیر پایی میگرفتم!!! هنوز عذاب وجدان دارم ولی خدایی بعده یه هفته هیچکی دیگه نمیدوید!!!!!

نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در اعترافگاه

اعتراف میکنم هنوز مثل بچگی هام از تنهایی تاریکی صدای باد صدای رعد و برق میترسم در حدی که حتی خوابم نمیبره؛ نتونستمم هنوز خودم و درمان کنم

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

بذار بگم...درد دلامو چند سال پیش مامانم این یکی خواهرمو سپرد دستم مواظبش باشم...منم رفتم چندتا مداد دادمش نقاشی کنه نشستم پای سیستم...یهو جیغ زد...رفتم دیدم خورده زمین مداد خورده توی دهنش...باورتون نمیشه بدترین روز زندگیم بود...دهنش پر از خون شد ای همه ی اعضای خونواده منو ببخشین.....مردم خاطره دارن منم خاطره دارم

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

بنظرم اعترافاتمو ادامه ندم بهتره....

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

بچه که بودم با داداشم طبق معمول دعوام شد...داشتم گریه میکردم تو تاریکی یه دست اومد رو شونم...منم با تمام وجودم دستشو گاز گرفتم فکر کردم امیده...وقتی سکوتشو دیدم چشامو که وا کردم دیدم بابامه...تا یه هفته دستش کبود بود...هنوز یادش که میوفتم دلم میریزه...

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

خواهرم که یه سالش بود یه دستشو گرفتم بلندش کردم دستش در رفت!جیغ که زد فرار کردم دستشو گچ گرفتن بیچاره...هنوزم بعد از 15 سال نگفتم کار من بود

parya
parya

اعتراف ميكنم به كسايي كه يه شب بخير ميگن اندازه تمام پست هاي من لايك ميخورن بد جوري حسوديم ميشه

nastaran
nastaran

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی برق میرفت با داداشم که دو سال کوچکتره میرفتیم تو کوچه و یه بسته ادامس میخریدیم و بعد از مرحله ی جویدن میچسبوندیم رو زنگ خونه های مردم و وقتی برق میومد فقط صدای فحش مرد تو کوچمون بلند میشد!!! به من چه تو یه فیلم اینکارو کردن ما هم یاد گرفتیم!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♂♀ SεtåЯε ♂♀
♂♀ SεtåЯε ♂♀

اعتــــراف میکنمـــــ دبستـــــانـکه بودمـــ از ترس تنبیهــــــــشدنــــــ....به جایــــ اینکه بگمــــ نمره ریاضیمــــــــ شده9.75 گفتم شدهـــــ 19.75خدارو شکر تاالــــان گندشــــــ در نیومدهـــ شما هم گندشـــــــو در نیــــــارید

نیلو♥ شیرین خاندان ♥
نیلو♥ شیرین خاندان ♥

امروز میخوام یه تعتراف کنم بچه که بودم یه دوستی داشتم باهاش قرار میذاشتیم ظهرا میرفتیم در خونه ها رو میزدیم فرار میکردیم ولی من نادمم

نوید شایسته
نوید شایسته

اعتراف می کنم که اصلا نمی خواستم حذف ِاواتار کنم .. بچه ها گفتند اخم بهت نمیاد خواستم آواتارمو عوض کنم و یه عکس با لبخند بذارم .. بعد دیگه متوجه شدم نمیشه بعد کتی @✔کتــ☾ــے ... گفت چرا آواتار نداری ؟ گفتم به خاطر همدردی با تو و چند نفر دیگه ... بعد رفتم چند تا لقمه خوردم ( @گـلـپــری لقمه ! ) و اومدم دیدم چند نفر برداشتند .. مریم @MaRyaM ... بعد دیگه اصن نفهمیدیم چی شد .. جنبش شد

این ارسال را بازنشر کرده است.