آناهیتا
روز و شب درس میخونیم کسی بشیم،سری توسرها بکشیم سال اول زیر آبی رد میکنیم هنوز خامیم ، راه میافتیم سال دوم،مشروطي روشاخشه ...مشروطي جزء ابزار کاره سال سوم هنگ میکنیم درجا،درجا می زنیم سال چارم،عاشقی رخ میاره! هوش و حواسو باهم میبره سال پنجم،درس میخونیم به خیال خودمون،عاقل شدیم سال شیشم،چشامون وا میکنیم اخراجی و الافی و الاطی ...
آناهیتا
من از تبار دختران آفتابم، من ایستادن را برگزیده ام میزنید که بیفتم، اما من دوباره برمیخیزم. برمیخیزم و شما را به حریف می طلبم ای شب زیانِ ظلمت خوی ...طرفِ همهِ شما منم نام مرا هرگز در قاموس زن ستیزانه خویش نخواهید یافت من از تبار دختران آفتابم دیگر مرا فرو افتاده و پا به زنجیر نخواهید دید من ایستادن را برگزیده ام. من ایستادن را برگزیده ام.
آناهیتا
میگم کاش مثل دنيای کارتون ها
آدم های بد جنس
گوشه ی چشم شون برق می زد..!
آناهیتا
می گویند اینجا دنیایی مجازی است . . . و هستند کسانی که از دنیای واقعی خسته شده اند . . . اما اینجا هم دل بستن هست. . . ... و اینجا دردها لمــــــــس نمی شوند فقط احســــــــاس می شوند . . . اینجا روزگــــارش زیاد بی رحم نیست . . . و دل کندنش آسان تر است . . . اینجا هـــــم . . . فقط یک اسم می ماند از تـــــــو......................!!!!!!!!!!!!!
آناهیتا
ز این سو تو، از آن سو تو... آبی آسمان، تو... خورشید جهان، تو... نفسم از آن تو... ...حیاتم، برای تو... کیستی، کجایی تو؟ که هم اول هم انتهای عالمی تو...؟ گر در سرم هوای عاشقی باشد، تو... گر نفسی برون آید، هوایش تو... تو، تو ، تـــــــــو... من دگر هیچم، همه چیز از آن تو...
آناهیتا
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛ در بارهی لبخندت که بیریا نثار هر احمقی کردی در...بارهی زیباییات .........که دست خودت نبوده و نیست دربارهی تارهای مویت که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمقها از روسری بیرون ریختهاند دربارهی روحت، جسمت دربارهی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت قضاوت میکنند تو نترس و زن بمان احمقها همیشه زیادند نترس از تهمت دیوانههای شهر که اگر بترسی رفته رفته زنِ مردنما میشوی
آناهیتا
حسرت ِ مرا دیواری می فهمد
که به او نگاه می کنی
اما دلت
جایی دیگر است
آناهیتا
مگر چند بار به دنیا آمده ایم
که اینهمه میمیریم؟
گروس عبدالملکیان
آناهیتا
دو سال است که می دانم بی قراری چیست درد چیست مهربانی چیست دو سال است که می دانم ...آواز چیست راز چیست چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند امروز من دو ساله می شوم. ... گروس عبدالملکیان