سید کمال
خاطرش نبود دل را شکست و مرتبه آخرش نبود دیگر نشانه ای ز دل شاعرش نبود گفتم چقدر می گذرد که ندیدمت مکث و سکوت و بی خبری ، خاطرش نبود
سید کمال
هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم نه برای تو برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بیچـــــــــ ــ ـــــاره ....
پروانه ی کوچـ ــ ـــک من درتاری افتاده
که عنکبوتش سیر است نه
میتوانـــ ــد پرواز کند
نه میتــ ـــواند بمیرد
kamran
نترسم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی ؟
kamran
با معرفت خوشگل خوش تیپ خوش اخلاق … چقدر از خودم تعریف کردم یه کم تو از خودت بگو !
kamran
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند معنی کور شدن را گره ها میفهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند !
kamran
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری
kamran
میگن خدا ابر رو گریه میاندازه تا گل بخنده! پس هر وقت گریه کردی ناراحت نشو، چون یکی داره میخنده
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ،
تنها یــــک کلمه است
"این نیز میگذرد "
ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا ! دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش نرود .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کودک که بودیم بستنی مان را گاز میزدند قیامت به پا میکردیم...
چه بیهوده بزرگ شدیم ...
روحمان راگاز میگیرند اما سکوت میکنیم...
kamran
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است . . .
kamran
قصه عشقت را به بیگانگان نگو چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .