آناهیتا
پل میزنیم به نا معلوم،در می گشاییم به نا ممکن!
آناهیتا
توسط موبایل در
حسین پناهی
سیاه سیاهم؛با زرد هماهنگم کن استاد؛گاه حجم یک کلاغ؛کنتراست یک تابلو را حفظ میکند
آناهیتا
توسط موبایل در
حسین پناهی
من میخوام برگردم به دوران کودکی
faafaa
شب در چشمان من است به سیاهی چشمانم نگاه کن......... روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن........ شب و روز در چشمان من است ، به چشمهایم نگاه کن......... پلک اگر فرو ببندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت......... استاد حسین پناهی..........
faafaa
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تها به شمعی قانعند و اندکی سکوت..................... ((حسین پناهی))
faafaa
و رسالت من اينست: دو استكان چاي داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني با خداي خويش چشم در چشم هم نوش كنيم.................. "حسين پناهي"
faafaa
میگویم: سلام کسی جوابم نمیدهد پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق کسی دستهایش تکان بخورد ...حسن پناهی
كيــميــاگر
شب و روز در چشمان ـ من است ~~~> چشم اگر فرو بندم، جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت...
كيــميــاگر
روز در چشمان ِ من است ~~~> به سفیدی ِ چشمهایم نگاه کن!
كيــميــاگر
شبـــــ در چشمان ِ من است ~~~> به سیاهی ِ چشمهایم نگاه کن!
آناهیتا
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم چرا صدایم کردی چرا ؟ سراسیمه و مشتاق سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی نشان به آن نشان که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت و عصر عصر والیوم بود و فلسفه بود و ساندویچ دل وجگر
آناهیتا
ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیاکانم غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها دوست خوب من وقتی مادری بمیرد قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد ما باید مادرانمان را دوست بداریم وقتی اخم می کنند و بی دلیل وسایل خانه را به هم می ریزند ما باید بدویم دستشان را بگیریم تا مبادا که خدای نکرده تب کرده باشند ماباید پدرانمان را دوست بداریم برایشان دمپایی مرغوب بخریم و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره مانده اند برایشان یک استکان چای بریزیم پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را ما باید دوست بداریم
آناهیتا
همه اینو می دونن که بارون همه چیز و کسمه آدمی و بختشه حالا دیگه وقتشه که جوجه ها را بشمارم چی دارم چی ندارم بقاله برادرم می رسونه به سرم آخر پاییزه حسابا لبریزه یک و دو ! هوشم پرید یه سیاه و یه سفید جا جا جا شکر خدا شب و روزم بسمه