طنیـــــــــــن
من تکه تکه از دست رفته ام . . . . در روز روز زندگانی ام . . . . . . .
يكتـا
در که بسته شد ، دیگه فرقی نداره فاصله ات با من صد متره ، یا صد قرن ! وقتی نمی بینمت ، چشمام باشن ، یا نباشن ! وقتی نیستی دیگه ، برام هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !
shahrzad
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
آزاده ایــرانی
دل خوش جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید
آزاده ایــرانی
غریب
مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم
آزاده ایــرانی
میزی برای کار... کاری برای تخت... تختی برای خواب... خوابی برای جان... جانی برای مرگ... مرگی برای یاد... یادی برای سنگ... این بود زندگی...!! «زنده یاد حسین پناهی»
آزاده ایــرانی
ه خانه رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود «چیزی دزدیدی؟» مادرش پرسید... «دعوا کردی باز؟» پدرش گفت... و برادرش کیفش را زیر و رو کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و ... خندیده بود ... !!
ali spm
رخش،گاری کشی می کند رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد سهراب ،ته جوب به خود پیچید گردآفرید،از خانه زده بیرون مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد وای... موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! " حسین پناهی"
shahrzad
و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خويش
چشم در چشم هم نوش کنيم
reza
وقتی دل رو به زوالِ ... وقتی آرزو محالِ / تو بخون باور مهتاب ... وقتی حتی لاله لالِ