دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✔ عـلـ[بابا]ــی
یارب.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

آن شبِ قَدری که گویند اهلِ خلوت، امشب است / یا رَب این تأثیر دولــت، در کدامیــن کوکـــــب است / تا به گیــــسویِ تُو دســتِ ناســـزایان، کَــم رســد / هــــر دلی از حلــــقه‌ای دَر، ذکرِ یارب، یارب است ... !/ [حضرت مستطاب حافظ]

این ارسال را بازنشر کرده است.
MoZhgan
MoZhgan

درود...!! ما اومدیم...!!

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

شاید امشب شب قدری باشد ... قدر آن بشناسیم ... چقدر مانده به صبح ؟ ... آنقدر هست كه بانگ جرس آید در گوش ؟ ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی‌ گفت: ... ما را به جهان خوش تر از این یک دم نیست / کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست ... درویشی به سرما برون خفته بود و گفت: ... ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست / گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست؟ ... !/ [گلستان سعدی]

غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

حرف که می زنی ... من از هراس طوفان ... زل می زنم به میز به زیر سیگاری به خودکار ... تا باد مرا نبرد به آسمان ... !/ [مصطفی مستور]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام / خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم / پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب / تا در این پرده جز اندیشۀ او نگذارم ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دلم تنگ است ... مثل لباس سال‌های دبستانم ... مثلِ سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر ... که نمی‌فهمیدم وقتی می‌گویند کسی دور است، یعنی چقدر دور است ... !/ [لیلا کردبچه]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

در این زمانه که احساس را مجالی نیست / دگر برای سرودن که ذوق و حالی نیست / عزیز دل تو بیاسا که من خموش شدم / دگر برای سرودن مرا مجالی نیست ... !/ ["م.ر.باران"]

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

من نشانی از تو ندارم،اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو! كلبه‌ی غریبی‌ام را پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام، در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام..........

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

دوباره واژه سفر را در قاب تنهایی اتاق خاطراتم میخکوب میکنم سرزمین خشک خاطره یخ زده و فرسوده شده زندگیم بوی غربت و بی قراری گرفته رفاقتها پوچ وتو خالیست وحال کوچ تبلور زندگیست باید رفت و به اندازه تمام تنهایی ها فریاد را در آغوش کشید باید رفت و....

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هرکسي تواند برد دل به مکر و افسونی / آنچه مشکل است اما ، دلبري نه ، دلداری است / من کجا توانم بود جز به ياد تو ؟ وقتی / خاطرات تو چون خون ، در رگان من جاری است ... !/ [حسین منزوی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هرگز دلـم برای کـم وبیش غـم نداشـت / آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت / در دفـتر زمـانه فـتـد نامـش از قـلـم / هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت ... !/ [محمد فرخی یزدی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دیریست از خود، از خدا، از خلق دورم ... با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم ... از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد ... همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم ... در حسرت پرواز با مرغابیانم ... چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم ... !/ [قیصر امین پور]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ، خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت ... و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت ... اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت، دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟ ... !/ ["دکتر الهی قمشه ای"]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.