از یاد رفته...
باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته / آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته زردی روی مرا ، نیک تماشا نما / شمع وجود من از دوری تو کاسته . . .(◕‿◕)
از یاد رفته...
فراق را حجابیست بین باورها!تو در دلی ، فاصله ها یک بهانه اند...!!!
از یاد رفته...
میگویند دلتنگ نباشم! خدای من ... انگار به آب میگویند خیس نباش!
از یاد رفته...
مال مــن نیستـــی ! امــــــــا … دلـــ❤ـــی که با تو باشــــد این حرفهـــا را نمیفــــهمد
از یاد رفته...
خنده هات پیشکش همون که تو رو از من گرفت ! فقط خواهشا وقتی حالتو گرفت ، برنگرد زار بزن . . . !
از یاد رفته...
دل تنگم! دل تنگِ خیلی چیزها دل تنگ این همه دل تنگی ها چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت! دل تنگم دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی دل تنگ این همه نبودن ها دل تنگ این همه دل تنگی ها دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست و تمام هست هایی که نیست! حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!! دل تنگ تر نیز خواهم شد می رسد روزی که بگویم: دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!
از یاد رفته...
چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیــــــرین اســـــت طعــم پیامکی کــه میگـــوید : " کجایـی" .....
از یاد رفته...
سلام | من اومدم | یکی منو بگیره
OMID
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم / آتش قلب خود را با چه خاموش کنم مطمئن باش که مهرت نرود از دل من / مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .
از یاد رفته...
با همین دست به دستان تو عادت کردم / این گناه است ولی جان تو عادت کردم / جا برای من گنجشک زیاد است اما / بر درختان خیابان تو عادت کردم / گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد / به ته خالی لیوان تو عادت کردم / مانده ام آخر این شعر چه باشد افسوس / بر نداشتن پایان تو عادت کردم .
از یاد رفته...
باورت کرده ام ، باورم کن قفسم را شکستم تنهایم مگذار من با تمام بی بالی هایم تا انتهای این دنیا با تو پرواز خواهم کرد فقط به امید روزی که با تو به اوج برسم
از یاد رفته...
هنوز هم میان خنده هایت غمی نهفته است هنوز هم در عمق چشمانت کورسوی ناامیدی است. آری هنوز فراموش نکردی...
از یاد رفته...
باران که می بارد : یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟ یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی … یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند … اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟ و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم … اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم