از یاد رفته...
دلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام.... امــــا طـولانــــــــــــی ... تا دسـت در دسـت قطــــره هـایش و پـا به پـای نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرهنــــــــــه قــدم زنــــم مــن بغـــــــ ــــض کنــم آسمــــــان ببـــارد آسمـــــــان بغـــــــ ـــــــض کنــد مـــن اشکــــــــ ریــزم آنگـاه هـــــــر دو آرام شویــــــــــــــــم...........
از یاد رفته...
اگر کسی بیش از حد می خندد؛حتی به مسائل خیلی ساده ومعمولی او از درون به شدت اندوهگین است. اگر کسی بیش از حد می خوابد مطمئن باشید که او احساس تنهایی می کند. اگر کسی قادر نیست بگرید او شخصیتی ضعیف است. دیگران را درک کنیم
از یاد رفته...
چه کسی می گوید شقایق مرده است؟ که شقایق ها مرده اند؟؟؟ و شقایق هنوزم هم هست ... و شقایق ها هنوزهم هستند ... شقایق را باید نه با چشم تن که با دیده ی دل نگریست! با چشم دلت نگاه کن! می بینی؟ دشت شقایق لانه کرده بر لبان عاشقی که به معشوقش لبخند می زند را می بینی؟ با چشم دلت نگاه کن! آن زمان ،شقایق که هیچ،دنیادنیا شقایق خواهی دید! فقط نگاه کن ...
از یاد رفته...
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـ
از یاد رفته...
ماه من ، غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ، تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست ! ماه من غصه چرا !؟! تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ... ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست ! او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ، غرق شادی باشد .... ماه من ! غصه اگر هست ! بگو تا باشد ! معنی خوشبختی ، بودن اندوه است ...! این همه غصه
از یاد رفته...
تو هرچه بپوشی به تو زیبا گردد گر خام بود اطلس و دیبا گردد مندیش که هرکه یک نظر روی تو دید دیگر همه عمر از تو شکیبا گردد
ßάßάk яєzάiє
توسط موبایل در
Im in love
یک روز میاد, روزی که زمین آماده باشه...
از یاد رفته...
چشم هایت را ببند من گاهی اشک هایم دست خودم نیست گاهی بغض هایم سرکش می شوند پیرهن پاره می کنند تظاهرات راه می اندازند پیش روی چشمانت ....
از یاد رفته...
ترس دارم از نوشتن از اینکه بخوانی ام از اینکه دست های دل شیشه ای ام پیش چشمانت درست وسط نفس هایت رو شود و من گرمی دستی ستبری سینه ای و پشتوانه ی نفس های دلم را برای همیشه به باد دهم ...
از یاد رفته...
زندگی رو از شیشه ی جلو نگاه کن ، نه از آیینه ی عقب . . .
از یاد رفته...
با اشکی که از دوریت بر چهره دارم... تو را تا صبح محشر دوست دارم...
از یاد رفته...
گاه سکوت معجزه میکند... و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست...
از یاد رفته...
نفس بده که برایت نفس نفس بزنم... نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم... مرا اسیر خودت کرده ای دعایی کن... که آخرین نفسم در این قفس بزنم...