دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گـلـپــری
گـلـپــری

خونه قبلیمون که بودیم و دانشجوی دانشگاه تهران که بودم راهم از خونه تا دانشکدمون 15 دقیقه بود، الان اگه بخوام دوباره دانشجو بشم دعا میکنم تربیت مدرس قبول شم که بازم نزدیک باشه الان دیگه دانشگاه تهران دور شده مثلن

الهــــ ه
الهــــ ه

پسره اومده ثبت نام ميگم شماره خواهر برادراتو بگو ثبت كنم نميگه ، به زور از حلقش كشيدم بيرون ، حالا ميگم سه تا معرف بگو ، دوستشو ميگه با شمارشو ، دومي رو ميگه علي فردين سومي رو ميگه محمدعليزاده ، گفتم آقا مگه من مسخره شمام درست جواب بده ديگه اه ، گفتم پاشو برو شهريه رو بريز بقيه شو ثبت كنم ، ميگه ترم چندی چه رشته ای ؟ باز بيام پيش شما ديگه آره ؟ آره بيام پيش شما ؟ من : نخير زاااارت پرتالشو بستم حالش جا بياد بره دوباره ثبت نام كنه ، شيطونه ميگه با پشت دست بزنم تو دهنش برق از چشماش بپره ، متولد 74 فينقيل ِ پرروی دانشگاه نديده

باران بهاری
باران بهاری

رفتیم لباسِ فرم ِ مدرسه رو سفارش دادیم . . .

گـلـپــری
گـلـپــری

من نمیدونم این چه سیگاری ِ که از طبقه سوم تا اینجا بوش میاد اونم در حد خفقان آور!

گـلـپــری
گـلـپــری

واقعا چه خبره؟؟ دو روزه دو تا از دوستام که هرجفتشون هم اسمشون زهراست زنگ زدن و هر جفتشون دقیقا 47 دقیقه با من مکالمه داشتن !! این یعنی چی آخه؟

الهه
الهه

آقای مُرس رو حموم کردیم. سشوار هم کشیدم که خشک ِ خشک بشه. از آب متنفره بالای ماشین لباسشویی رفته پشتشو کرده ب من ک مثلن قهر ِ : ) عاشقشم یعنی : )

الهه
الهه

غمگینم. خیلی

الهه
الهه

خلاصه ک فردا عروسی ِ دایی جانمــــــــ ِ

صـاد
صـاد
توسط موبایل در روزنوشت

امروز موقعی که آخرین قسمت "می تونم، می تونم" رو دیدم دیالوگهاش چقدر سطرهای نامه به کودکی که هرگز زاده نشد رو برام پررنگ کرد، جایی که یه مادر مجرد رو سمبل شجاعت معرفی کردن، که ازدواج رو راه حل مشکلات در نظر نگرفتن و این منطق بطرز عجیبی با خلقیات من غریبه...

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

کنسرت عالی بودخیلی خوش گذشت جای همه خالیردیف 4وم بودم به همه چی هم دید داشتم تازه شانس آوردم بابام عصر عینکمو برام آورد وگرنه هیچی نمیدیدممرتضی پاشایی موهاشو کوتاه کرده بود بهتر شده بود خودم یه تنه کلی جیغ و داد کردم کناری هام اولش عین یخ منو نگاه میکردن و دست میزدن اخریا دیگ نمیشد رو صندلی نگهشون داشت

گـلـپــری
06-0.jpg گـلـپــری

قرار گذاشته بودم با خودم که مثلا هر ماه یه کتاب [غیر تخصصی] رو حتما تموم کنم، بعد برای شهریور کتاب "نامیرا" رو در نظر گرفته بودم، ولی خب خوشبختانه یا متاسفانه هنوز یه صفحه هم نخوندم

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروز با دوستم قرار گذاشتم همدیگه رو ببینیم...گفت میای مسجد محله منم گفتم باشه شب میام... از سرکار مستقیم رفتم مسجد.دخترها که با مادرشون اومده بودند.حسودیم شد.تو دلم گفتم کاش مامانم هم بود.... نماز اول رو که خوندیم به پشت سر برگشتم که دوستم رو ببینم یکدفعه دیدم پشت سرم مادرم هست که داره نماز میخونه .میخواستم بپرم بغل اش... ولی احساسات رو کنترل کردم و فقط نگاش کردم.به نظرم خیلی آروم بود.

گـلـپــری
aks_Gorbe-ba-eynak-tebi.jpg گـلـپــری

27 شـهـریـور کـ ِه بـیـاد ، 5 سـال میـشـ ِه کـ ِه ازش جـدا شـدم !

گـلـپــری
گـلـپــری

نکته دیروز اینه که با توجه به علاقه وافری که به پیشی ها دارم دیروز یکیشون تا دید من جا خالی کردم که برم بیارم بدیو بدیو اومد گرفت جای من خوسید هیچی دیگه مجبور به تغییر موقعیت جغرافیای خودم شدم تازه اصنم از خواب بیدار نمیشد که اون عکس نمای دور رو من ِ شجاع! انداختم و اون عکس نزدیکه رو نساء

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
DSC00009.jpg گـلـپــری

دیروز با خانم معلم رفته بودیم اردوی خارج از کشور خیلی خوش گذشت، تا حالا نرفته بودم بهشت مادران نمایشگاه هم بود، بعدشم نسا بهمون اضافه شد، کلی خوش گذشت

این ارسال را بازنشر کرده است.