دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری

من و این همه خوشبختی . . .

باران بهاری
باران بهاری

ینی خودم موندم ...

باران بهاری
باران بهاری

من اعتماد کردم و پولُ بهش دادم . . .

آناهیتا
آناهیتا

20 سال تمام از عروسی عمو جوادم میگذره...

گـلـپــری
گـلـپــری

اصلن چرا هیشکی یادش نبود من همچین روزهایی پارسال بازنشسته شده بودم؟ اولین سالگرد بازنشستگیم مبارک

گـلـپــری
گـلـپــری

پروانه امروز کلی بغلم کرد، انگار که مثلا واحد تعطیل شه همدیگه رو نمیبینیم هیچی دیگه یه دور هم مراسم گودبای پارتی داشتیم امروز

گـلـپــری
گـلـپــری

نسیم تا امروز من رو دید گفت کارت دعوت رو رد کن بیاد گفتم هروقت برگه آزمایش بچه دار شدنت رو نشونم دادی منم بهت کارت عروسی میدم

گـلـپــری
گـلـپــری

وقتی سمیرا داشت از نامزدش میگفت و خیلی ناراحت بود، تنها کاری که میتونستم کنم این بود که بگم بره یه مشاوره ازدواج.

♥♥armin real♥♥
624163_eXJ7nzlS.jpg ♥♥armin real♥♥

بلاخره امروز بعد از یه سال رفتم آرایشگاهراحت شدم از دست موهام نه از دست مامان بابام چون 24ساعته هی بهم میگفتن تن تنحالا خیلی بدتر ازتن تن بودما

گـلـپــری
گـلـپــری

گوشی بابا زنگ زد و چون خواب بودن من جواب دادم شماره ناشناس بود و بعد از الو گفتن من قطع کرد حالا یه سره داره پیام میده که میخواد باهام آشناشه بزاره بابا بیدار شن تا بهش نشون بدم آشنا شدن یعنی چی

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

برگشتنی کارت ملیم تو جیبم بود رسیدم خونه دیدم نیست.از گم شدن وسایلم بابت بی احتیاطیم ناراحت میشم.

زهره
زهره

میگفت: سالها که گذشت و زندگیت چارچوب خودشو پیدا کرد اونوخت یه بار دیگه به نقش همسرت تو زندگی فکر کن !..فکر کن این همه سال چی ازش یاد گرفتی؟! اصلا" برات مهمه که چیزیهای ازش یاد بگیری .بهش تا حالا فکر کردی؟!......میگفت: بعد سالها فهمیدم همسرم برای من بیشتر نقش یه مربی خوب رانندگی ! بود تنها چیزی که ازش درست یاد گرفتم با مهارت رانندگی کردن شد ....اینو گفت و راهشو کشید و رفت !

زهره
زهره

من آدم صبح خیزی هستم. قبل از کار های روزانه یه سر میام اینجا و نوشته دوستامو میخونم. گه گاهی هم یه چیزی خودم می نویسم .....زمانی که من اینجام تعداد انلاین ها خیلی کمه ....از این مقدمه ،حرفم این بود چقدر خوبه اینجا هم دوستای پایه ای داشته باشی که مهم نیست کی میای و کی می نویسی .اونا هر ازگاهی هم که شده میان و بهت سر میزنن و من اینو میدونم ""

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در روزنوشت

یک سال پیش این موقع ها دقیقا همین ساعت داشتم برا فوژان نامه می نوشتم به نشونه ای که فردا شبش عروسی رضا پسر پسر عمو بابابزرگم بودیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

فک کن کن دلت بارون بخواد بعد صدای ویبره موبابلت بره بالا و پیام بیاد: عجب بارونی...عجب صدای بارونی...عجب هوایی...