دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

عجیب بعد عروسی دیشب هوس عروسی های جدید رو کردم واسه اولین بار30 دقیقه با بچه ها رقصیدیم از گانگنام استایل بگیر تا رقص های دهه 50 ای واقعا خسته شدیم

الهه
الهه

3:03

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

امروز وسط کافی شاپ توی مرکز خرید ..... یه خروار صندلی گذاشته بودن کنار واسه یه مراسم ... دور این صندلی آ یه طناب کشیدن بودن مردم نرن لای صندلی ها تا نظمشونو به هم نزنن و هم مزاحم کار اونای که دارن صندلی هارو میچینن نشن ..... یه پسر بچه با مامانش .... آقاهه داری صندلی می چینی؟ اره .. چطوری رفتی اون تو؟ خندم گرفت از سوالش اما بعدفکر کردم ما آدم بزرگا هم همین جورییم ....

nimino
nimino

امروز روی پل بودیم که یه پسره با یه تیپ خاص شبیه رپرها رو دیدیم ، شلوارک و تی شرت گشاد و کلاه و دو سه تا کتاب هم زیر بغلش ، هندزفری تو گوشش بود وقتی نزدیک شد متوجه شدیم داره با صدای بلند با آهنگ می خونه ، آهنگ رپ هم بود ، خیلی جالب بود ، از کنار ما که رد شد گفت:«گوشت گرون شده» پشت سر ما یه زن و شوهر میانسال بودن وقتی از کنار اونا رد شد چنان نگاهش می کردن انگار هیولاس خیلیم سعی کردیم برگردیم برسیم بهش ببینیم دیگه چیا می گه ولی خیلی تند تند راه می رفت موفق نشدیم. از آزاد بودنش خیلی خوشم اومد ، آزاد خل بود

باران بهاری
باران بهاری

براش قهوه درست کردم... گفت فالم می گیری؟ گفتم نه! : ) گفت پس برو حافظُ بیار تا من برات فال بگیرم...

آفرینش
آفرینش
توسط موبایل در روزنوشت

امروز بحث سر کارتون بود که من مشخصات فیلم رو دادم اما مامانم گفت نه اون که هایدی بود که فلانی و فلونی دوستاش بودن اما حنا یه مدل دیگه است دوستاش XوY هستنمن و خواهرمبعد به این نتیجه رسیدم که مامانم به من و آبجیم برنامه کودک میدیدهچون نه من و نه آبجی هیچکدوم اینایی که مامانم گفت یادمون نبود

الهــــ ه
الهــــ ه

امروز واسه اولين بار با @نیلـツــو خانومی عزيزم رفتيم بيرون ، جای خيليا خالی بود يني از شير مرغ تا جون آدميزاد حرف زديم يه دختر دوس داشتني مهربون زيبا عَ چقد دوست داشتما

این ارسال را بازنشر کرده است.
سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

يه استاد روانشناسي داشتيم هر كي هر حرفي ميزد و هر كاري ميكرد. مي گفت : اينا همه ريشه داره ها اين مشكلات ريشه داره نفهميديم دانشجوييم يا خلاصه ....در آخر ترم با ريشه هاي فراوان درس را پاس كرديم

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروز صبح تو خیابان یک گربه ای را دیدم با چهارتا بچه اش قشنگ به صف بودند و میرفتند یه لحظه ترسیدم و رفتم از اون طرف خیابان به راه ام ادامه دادم.

زهره
زهره

روزهاى پر از رو درواسى !...با خودش يا با من ...نميدونم !

آفرینش
آفرینش
توسط موبایل در روزنوشت

نارمیلا یه دفترچه حساب آورده که سال براش ده تومن حساب باز کردن، با خنده و ذوق میگه دفترچه ام ده تومن موجودی داره بهش گفتم الان دیگه برگه های دفترچه بیشتر از ده تومن می ارزه

آناهیتا
آناهیتا

جلو حافظیه یکی بساط شال و روسری فروشی باز کرده بود.می گفت بدو بدو حراجِ.یه خانم به دخترش میگفت بیا چند تا از این روسری ها بگیریم.عمه و اینا از کجا می فهمند از تو حراجی خریدیم.

آناهیتا
آناهیتا

یه بار یکی بهم گفت چهره ات از اونایی هست که اگه یکی ببینتت 100سال دیگه باز ببینتت دقیقا میشناستت.و امروز تا حدی به این حرف رسیدم....

مریـم بانـو
مریـم بانـو

آدم گاهی دلش میخواد همچین محکم یه چَک بزنه تو گوش زندگیش!مثل یه نارفیق! ... بعضی وقتام همچین محکم تو بغلش بگیرتشو بوسش کنه این زندگی مسخره رو! مثل یه بچه کوچولو!