دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهــــ ه
الهــــ ه

امروز با @صـاد رفتيم بازار بعد واسه اولين بار همديگرو از نزديك ميديدم اين دختر اينقد با نمكه چادر هم خيلي بهش مياد ،‌ صداشم خيلي خوشگله بايد دوبلور بشه

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

ساعت 6.30 جاتون خالی الان رفتیم تو یه زدیم هرچند من زیاد نخوردم ولی چسبید

nimino
nimino

انقدر امشب خوش حال شدم که از خواب بیدار شدم دیدم نوشین اس ام اس داده که «چطوری؟» گفتم بالاخره می تونم با یکی در مورد این اوضاع قاراش میش دردودل کنم ، ولی بعدش که گفتم زیاد اوضاعم خوب نیست ، فقط یه جمله ی انگلیسی فرستاد و ترجمه ش رو خواست .

آناهیتا
آناهیتا

نمی دونم کجا هست.فکر کنم یکی از شهرهای چین یا ژاپن یا کره اینا باشه.در هر صورت حسودیم شد بهشون

آناهیتا
آناهیتا

فردا کلی کار دارم.الان هم خیلی خیلی خسته ام.اما هی میگم بذار این چند تا صفحه دیگه رو باز کنم و عکس هاش رو ذخیر کنم بعد می خوابم.

Saman..!
Saman..!

امروز حوالیِ مطهری کار داشتم . . . شرکت خواهرم نزدیک بودُ تا حالا نرفته بودم . . . بعد از جلسه دوتا جعبه شیرینی خریدمُ سرزده رفتم تو شرکت . . . شوکه شد . . . من عاشقِ خواهرامم . . . خوشحالی رو از تو چشماش میخوندم که با چه ذوقی منو به همکاراش معرفی میکردُ بهم افتخار میکرد . . . همین برام بسِ که مطمئن شم داداشِ خوبی ام براشون . . . دوسشون دارم . . . هر جفتشونُ . . .

ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی
2013-08-19 15.14.29.jpg ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی
توسط موبایل در روزنوشت

امروز با 4 تا از دوستام رفتیم فرهنگسرای رسانه برای نقد ... خفن شلوغ بود ... ههمونو کردن تو یه ورزشگاه بعد گفتن وایسید تا بیاد مام منتظر که آقای و آقای و دیگر عوامل تشریف بیارن تا به اصطلاح نقد شروع بشه بعد از یک ساعت علافی من و دوستام قید نقد و زدیم و اوندیم بیرون ... بعد دیدیم آقای اومد بیرون و همه دورش جمع شدن وقتی حواس همه پرت شد طی یک عملیات مخفیانه آقای سوار یه ماشین شیشه دودی شد و رفت و حتی یک نفرم ندیدش ... من و دوستام همینجوری داشتیم اینطوری نگاه میکردیم که دیدم همه دور ماشین جمع شدن بعد یه آقایی مردم و کنار زد گفت برید کنار توی این ماشین یه ولی بعد مشخص شد که مریضی در کار نبوده ... این عکسم نتیجه ی 2 ساعت علافی ماست که عکاسش خودم بودم ینی واقعا خسته نباشیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری

دقیقا دوستایی که اینجا پیداشون کردم، هیچکدوم دیگه اینجا رو دوست ندارن!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
گـلـپــری
گـلـپــری

خوشحالم مرداد ماه ِ بووووق داره تموم میشه :‌|

گـلـپــری
گـلـپــری

تازیه اینم یادم رفت! صبح زنگ زدن گفتن سه شنبه چهارشنبه شروع ِ برنامست! طبق معمول بازم تداخل با چهارشنبه و بازم نه شنیدن طرف از پست خط تلفن!

گـلـپــری
گـلـپــری

واقعا چه حکمتی ِ که کل کارهای پیچیده کاری و غیر کاری من بیفته چهارشنبه؟

گـلـپــری
images گـلـپــری

خـوردن هـیچ مـیـوه ای بـرام سـخـت تـر از خـوردن ِ انـبـ ِه نیـسـت انـقـد کـ ِه کـثـیف کـاری داره بـا اون هـستـ ِه ی ِ گـنـدش

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امتحان دارم یه کلمه هم نخوندم به امید خدا دارم میرم سر جلسه.

الهه
الهه

امـــــــــ من فردا لباسی ک قراره واسه عروسی دایی بپوشم رو تموم می کنم. تمام روز با کفش پاشنه بلند در حالیکه لباسم با کوک ب هم وصل بود راه رفتم و رقصیدم... یه پیراهن ماکسی ِ مدل رومی خیلی خوبه هم رنگش / هم تضادش با رنگ کفشم