دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آفرینش
آفرینش
توسط موبایل در روزنوشت

یعنی آدم تو سیاه چال زندانی شه اما همبازی داداشم نشههر چی انرژی داشتمو به تحلیل برد،،،،،هی میگم برم خسته شدم میگه یه گل دیگه بزن بعد بروحالا مگه میخورهفقط اون قسمتایی که لباسشو میکشیدم خیلی بهم حال دادبس که میخندید و کیف میکرد داداشیمالانم هر دومون از خستگی رو به بیهوشی هستیم

باران بهاری
باران بهاری

چند روزه بهم میگه بیا 23 ذیقعده بریم ...

آناهیتا
آناهیتا

تو کوچمون چند تا خونه پایین تر یه مراسم هست.حالا نمی دونم عقد هست یا نامزدی.صدای ارکستشون رفته بالا.الان هم جنگ جنگ ساز میاد و از بالای شیراز میاد ،داره می خونه.

باران بهاری
باران بهاری

می خواام برم بقیه شُ بخونم ... قشنگه.

باران بهاری
باران بهاری

اومده میگه اسپری خریدم ... کلی گرون شده ...

Saman..!
Saman..!

دیشب دومادمون با دستگاه قندخون ، قندِ بابا رو تست کرد . . . به زور دوتا دومادا منو گرفتن که قندم رو تست کنن . . . 157 بود . . . نمیدونم . . . شاید منم مرض قند گرفتم . . . حالا قرار برم آزمایشگاهِ خواهرم یه آزمایشِ کامل بدم . . . راستِش یه ترسی از دیشب تو وجودم جای گرفتش . . . نمیدونم . . .

آقا مهدی
آقا مهدی

به فروشگاه لباس رفتم تمام شلوارهایش را (پارچه ای ترک، ایتالیایی ، کتون) را امتحان کردم ؛ هیچ کدام اندازه ام نبود .... ناراحت شدم... فروشنده می گه : آقا شما یه کم ورزش کن ... حالا من مانده ام و یک شلوار مندرس !!! خدایا پاره نشه

Saman..!
Saman..!

از دیشب تا الان البته منظورم از دیشب 4 صبحِ تا الان 4تا فیلم دیدم البته 2تا تکراری بخاطره علاقه خاصی که بهشون داشتم . . . (:

زهره
زهره

حس چمدان بسته پشت در که هيچ فرقى با رفتن نداره !

♥ zαняα ♥
♥ zαняα ♥

دوستَم داده بود یکی از نزدیکاشون ، بود همش گریـ ه می کَرد بـ ه سیستَم اش مشکل وارد شُده MS گرفت ِ ... !

الهه
الهه

یک عدد الایه ی خیلی شارژ وارد می شود / امروز خـــــــــــــــــــــــدا بود خــــــــــــــــــــــــــــــــــداااااااااااااااااااااا

elysiume
elysiume

عصر امروزواسه یه کار مهم رفتم بیرون. . .!!!

نیلـツــو
نیلـツــو

میام دنبالر آجیمُ مجبور میکنم بشینه رو به روم برام حافظ بخونه ! اصلا هم دیکتاتور و امثالهم نیستم ! . .

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروز از اون روزها شده که حس میکنم قلبم از ناراحتی میخواد بایسته.....

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

صب یکی داشت همش زنگ مارو میزد.....رفتم گفتم بله همسایمون بود گفت واستون نهار آوردم(خانواده رفتن تهران بنده خدا احساس مسئولیت کرده)اصن چشام باز نمیشد غذا رو که ازش گرفتم کم مونده بود بی افتم...آخه من صب که بیدار میشم متوجه هیچی نمیشم اونایی که منو میشناسن میدونن خوابم چطوریه