دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه

دارم میرم برای یادآوری ِ یه نوستالوژی. یاد ِ روزای شلوغ و خوب... با طعم سوسیس بندری و یه جمع بدون شلوغی ِ دونفره.

مریـم بانـو
مریـم بانـو

خدایا عاشقتم.. مرسی ممنونتم برای همه چیز... همیشه هوامو داشتی و داری... چقدر خوبه که تورو دارم..

آناهیتا
آناهیتا

یه حس ِخوبی دارم.سعی کردم برا عکاسی پله پله برم جلو.حتی مستقیم سراغ آتلیه هم نرفتم.وقتی می بینم تو 4تا پیج های معروف شیراز عکس هام به اشتراک گذاشته میشه،خوشحالم عکس هام تجاری نیست.

نیلـツــو
نیلـツــو

دیدید این پهلوون پنبه عموپورنگ ُ ؟! از هر جا یه 50 تومانی پیدا میکنه ؟! امروز شده بود حکایت من ! داشتم آشپزخونه رو مرتب میکردم ! همش 5 تومنی پیدا میکردم

گـلـپــری
گـلـپــری

تو عمرم پارک طرشت رو ندیده بودم

Saman..!
2013-08-31-1247_2.jpg Saman..!

دیشب یه عکسی دیدم صاحبِ عکس رو خیلی دوست دارمُ تصمیم گرفتم بعدِ 6سال دست به قلم شمُ نقاشی بکِشم . . . بعدِ این همه سال بد نشد . . . نقاشی با خودکار . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروز زن داداش جدید واسه نهار داداشم کشک و بادمجون پخته بود.به منم تعارف کرد منم مجبور شدم قبول کنم.خدا به سرتون نیاره نمیدونید که چقدر شور بود اشک ام در اومده بود بعد زیر چشمی به داداشم گفتم خدا به دادت برسه بهش گفتم حداقل بیا کمی از نهار ما را ببر.

Saman..!
Saman..!

عدم سوء پیشینه معمولا 10 روز طول میکشه تا برسه دستت برای من یه روزِ اومد . . . یعنی واقعا انقدر پاکم؟

آناهیتا
آناهیتا

یه حس ِ وصف نشدنی دارم.

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

امشب تو کشتی اژدها که بودیم به خاطر دوستم ک ترسوئه نشستیم وسطمنم هی غر که میخواستم برم سر بشینمبعد کشتی که راه افتاد من هی دلم میخواستم پامو بندازم رو اون یکی پام ولی نمیشد خیلی ضایع بودلامصب اهنگ شدیدا احمد سعیدی هم گذاشته بودن قر تو کمرم گیر کرده بود هی اروم اروم بشکن میزدم بعد این یارو دید همه بدون عکس العمل نشستن تا میتونست اینو برد بالا حالا همه جیغ میزدن منم نگاشون میکردم بشکن میزدمپسره رو ب روم نشسته بود با داد گفت خیلی روانییمنم خیلی شیک داد زدم ببند فکو بعد این دوستمم عین چی منو چسبیده بود تو گوشم جیغ میزد خلاصه بعد 10 دقیقه ک کشتیه وایساد همه پیاده شدن دخترا که اصلا نمیتونستن راه برن

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروز رفته بودیم سامان پل زمانخان.جاتون خالی خیلی خوش گذشت.

گـلـپــری
گـلـپــری

یـ ِه خـونـ ِه تـکـونـی اسـاسـی کـردم امـروز

آناهیتا
آناهیتا

یه پارچه قهوه ای داشتم گذاشته بودم بدم خیاط برا تونیک.دیدم مامان که وقت نداره.امروز خودم دست به کار شدم و مدلش رو روی روزنامه در آوردم.تا مامان فردا بیاد نگاش کنه و بعد هم برش و دوخت.بعد مدت ها می خوام برم سراغ خیاطی.

مریـم بانـو
مریـم بانـو

یه کُت پاییزی خوشکل مخملی دوخدم دُکمه هاش مونده

* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

برگشتم خونه... اخیـــــش