دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الـ ـ ـ هـه
الـ ـ ـ هـه

امروز سر کلاس حالم بد شد...از یه طرفم حال نداشتم نقاشیمو تموم کنم...به استادم پیشنهاد دادم که تابلو رو ببرم خونه بکشم...اونم گفت باشه..منم مونده بودم باید چیکار کنم..هیچی دیگ الان مجبورم برم تابلومو تموم کنم...فعلا..

الهه
الهه

کی حااااااااااال داره ساعت پنج بره کلاس. بعد بره خرید : (((

paria ✗
paria ✗

برم یِـچی پیدا کنم بخورم وگرنه بی پریا میشین

الهه
الهه

امـــــــ سی و یک روز دیگه این موقع تولدم ِ...

الهه
الهه

مادرم می گه: سحر چی می خوری؟ می گم: نخوردمم مشکلی نداره. بابام می گه: هِ هیم " خیلی ناجوانمردانه بهم خندید "

الهه
الهه

بهم گفت: الی جون... خواستم بهش بگم: پشت سرمم بهم می گی الی جون؟ بعد همه دق و دلیمو بنویسم تند تندکه تو این مدت چ خبرا شده و چیا ب گوشم رسیده و... اما نوشتم: جانم؟

عاطفه..!
عاطفه..!

اندر احوالات ِ مهمونی ِ دیشب و اتفاقایی که توش افتاد همین بس که بگم ماه رمضون جای این حرفا نیست و ماه ِ دیگه تعریف میکنم چیـــآ دیدم

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

امــروز صـُـب بـَعــد ِ نــمــآز خــآبـَـم نـَـبــُرد ، رَفــتـَـم فــآمــیــلــآمـون ُ تــو فــیــس یــآفـتـَـم عَکــســآشــون ُ دیــدَم ، پـُـســتــآشــون ُ بـَعــد نــآمــزَد ِ پــســر عــمــوم ُ دیــدَم تــآحــآلــآ نــدیــده بــودَم ِش مــوقــعــه عــقــدشــون بــآبــآم بــیــمــآرســتــآن بــود نــَشــد بــریــم عــروســیــش وَلــی ِ شــون نـَکــَـردَم

الهــــ ه
2013-07-01 10.51.50.jpg الهــــ ه

نازگل ( همسر برفی جان ) برای تشكر از از ما رفته گنجيشك گرفته اومده انداخته جلو مامانم و رفته ! اون بيچاره هم زنده بود ،مامانم برداشتش يخورده بهش پماد زد كه خوب بشه ، بعدش من بغلش كردم يخورده خوابيد بعد برم تو باغچه كه هوا بخوره ، صداي گنجيشكای ديگه رو كه شنيد بلند شد بپره ديد نميتونه ، يخورده نشست تا رفتم بردارم كه ببرمش خونه يه 7-8 دور مثه ترقه پروانه ای دور خودش چرخيد و چپ و راست شد يهو ديدم مرد

paria ✗
paria ✗

لـــالـــ ـــــــ ـــــــا

paria ✗
paria ✗

نــِــــمـــــــازِ !

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

امروز»»»»با دو نفر قهر کردم.یه سر به عموم زدم.یه سر رفتم خیاطی شلوارمو درست کردم.جواب تلفن یه نفر رو ندادم بقیشم اینجا بودم.روز من اینطوری گذشت

الهه
الهه

می خوام الان سحری بخورم!

الهه
الهه

از دیشب تا امروز ده فصل از کتاب بلندی های بادگیر امیلی برونته رو خوندم. ده فصلم از خاطرات یک گیشا ی آرتور گلدن رو. فعلن نمی خوام ب این دو تا کتاب کتاب ِ دیگه ای اضافه کنم تا تموم بشن.

paria ✗
paria ✗

با اینکه میدونه دلخورم ولی بازم انکار میکنم .