دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
parnian
parnian

دهنم مثل کویر لوت شده...

parnian
parnian

فکرمیکنم یعنی احساسم اینو بهم میگه که همه این دوستت دارم ها همه ابراز احساساتی که میبینم بین اطرافیانم...از فراتر نمیرن!

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

باید چند شاخه ببرم برا دختر دایی ام

گـلـپــری
گـلـپــری

عـکـسـ هـای ِ بـهـمـن ِ پـارسـال ُ نـگـاه میـکـردم ( تـولـد رو یـادتـونـ ِه ، عـکـسـای ِ هـمـون ُ ) ؛ کـل ِ خـونـوادمـون انـگـار دو سـ ِه سـال پـیـر شـُدن تـو ایـن مـدت . . .

Saman..!
Saman..!

امروز تو مغازه بابا یه دفتر اورد بیرون از گاوصندوق خندید گفت سامان توام اینقدی بودیا . . . هیچی دیگه . . . تا دیدم اصلا مُردم از خنده . . . خیـــــلی ریزُ باحال بودَم مثلِ الان . . . یه نکته جالبشم اینجاست که دهانِ گرامی تو بچگیُ سِن های مختلِف دائم باز بودِ

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

داشتم داریوش گوش می کردم. بعد یه آهنگی یادم اومد خواستم برم گوش بدمش یهو یادم رفت چه آهنگی بود الان تا صبح ذهنم درگیر ِ آهنگ ِ چی بود

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

قرار بود برا دو نفر بفرستم.یکیش که فرستاده میشه اما زمان مشخص نیست.یکی دیگه اش رو پشیمون شدم.چون اگه فرستادم اعصابش بیشتر خط خطی می کنند و هی باید واسه آرامش اعصابش،تند تند بهار نارنج رو بخوره و زود تموم میشه پس نفرستم بهتره

عاطفه..!
عاطفه..!

چندوقت پیش دو تا کتاب شعر ِ خریدم،همون شب مامان خوشش اومد گفت بده بخونم! دادم بهش و خلاصه امروز اومدم میگم مامان کتابام ُ بده میخوام بخونم،میگه کدوم کتاب،اسم کتاب ُ بهش گفتم میگه تاحالا نشنیدم اسمش ُ عزیزم

الـ ـ ـ هـه
الـ ـ ـ هـه

امروز تصمیم گرفتم برم خونه ی مادرجونم که منبع اخبار روز اونجاس...وقتی رفتم عمه و دخترشم بودن...برای افطار دختر عموم که تازه ازدواج کرده اومد و فهمیدیم که با یکی از فامیلا دعواش شده..جاتون خالی تا الان داشتیم غیبت میکردیم..نزدیک بود دعوا بشه....دلم نمیخواست بیام خونه...دیگ دیدم رفتن اومدم....ولی عاشق غیبتم .....خیلی حال داد...خیلییییییییییییی

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

یهو دلم هوس پیتزای یخ کرده کرد..

صـاد
صـاد

از دهنم در رفت گفتم اين مانتو چه خوشگل ِ بابا، گفتن همانا و كشون كشون بردن ُ خريدن ِ مانتوي ِ حنايي رنگ تابستوني همانا! به قول ِ خودش، باباي ِ اشباع ِ من :غش ُ ضعف

parnian
parnian
توسط موبایل در روزنوشت

امروز مامان نبود..درعوض من سبزی های باغچه رو آب دادم...کاری فوق العاده لذتبخش! دوست داشتم کلی روحیه م عوض شد...

paria ✗
paria ✗

هیچ دوست ندارم کسی با خانواده ام شوخی کنه...عصبی میشم

paria ✗
paria ✗

جون الان داری منو میبینی دیگه نه؟؟! میشه بهم گوش کنی؟ میدونم خیلی بدم ولی یه خواهشِ . به بزرگیِ همین ماه قسمت میدم بازم خدایی کن و همه چیزو روبه راه کن ...بذار یه بار دیگه شرمنده ت بشم... بدونم که فراموشم نکردی... بهت نیاز دارم...

parnian
parnian

امروز توی یه گروه عضو شدم..خیلی دوسش دارم.از خوندن پستاش لذت بردم، دوست داشتم همه رو بازنشر بزنم...#بابا