دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اشعار زیبای فارسی

جزئیات گروه

شناسه 51
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 1138 پست
عضو 291 کاربر
طرفدار 19 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 109
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 189
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 96

کاربران گروه

(287 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اشعار فارسی
شناسه‌: 51 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
مـهـرنـوش
مـهـرنـوش

ر این ایوان سر پوشیده متروک، شب افتاده است و در تالاب من دیری است ، که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها. بیا امشب که بس تاریک وتنهایم. بیا ای روشنی، اما بپوشان روی، که می ترسم ترا خورشید پندارند. و می ترسم همه از خواب برخیزند. و می ترسم که چشم از خواب بردارند. نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را. نمی خواهم بداند هیچ کس ما را. و نیلوفر که سر بر مکشد از آب؛ پرستوها که با پرواز و با آواز، و ماهیها که با آن رقص غوغایی؛ نمی خواهمم بفهمانند بیدارند.

مـهـرنـوش
مـهـرنـوش

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها. واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. بیا، ای همگناهِ من در این برزخ. بهشتم نیز و هم دوزخ. به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من، که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهیها. و من می مانم و بیداد بی خوابی.

مـهـرنـوش
مـهـرنـوش

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند، دلم تنگ است. بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند. شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها. دلم تنگ است.

مـهـرنـوش
مـهـرنـوش

هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکنده تر بود. هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد... « شاملو

فریبرز موسوی
فریبرز موسوی

سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه...چون که انسانی و از تیره سر تاسانی

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

آسمان هميشه ابري نيست...

مهدیس
مهدیس

شعر زيبا حميد مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او..(گویا اینجوری بوده!)

هسツی
هسツی

دیوانه

مهدیس
مهدیس

من گمان مي کردم ...دوستي همچون سروي سرسبز... چارفصلش همه آراستگي ست... من چه مي دانستم... هيبت باد زمستاني هست... من چه مي دانستم... سبزه مي پژمرد از بي آبي... سبزه يخ مي زند از سردي دي... من چه مي دانستم... دل هر کس دل نيست... قلبها ز آهن و سنگ قلبها بي خبر از عاطفه اند..!

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

اي ﺑـﺎزﻳـﮕﺮ! ﮔـﺮﻳـﻪ ﻧـﻜـﻦ، ﻣـﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻮن ﻣـﺜﻞ ﻫـﻤﻴﻢ ‫ﺻﺒﺤﻬﺎ ﻛﻪ از ﺧﻮاب ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻴﻢ ﻧﻘﺎب ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻲزﻧﻴﻢ ‫ﻳﻜﻲ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻴـﺸﻪ و ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺪوش ‫ﻳﻜﻲ ﺗﺮاﻧﻪﺳﺎز ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﻏﺰل ﻓﺮوش ‫ﻛﻬﻨﻪ ﻧﻘﺎب زﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﺷﺐ رو ﺻﻮرﺗﻬﺎي ﻣﺎﺳﺖ ‫ﮔﺮﻳﻪﻫﺎي ﭘـﺸﺖ ﻧﻘﺎب ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﺻﺪاﺳﺖ...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری مثل روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم....

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

دو دریچه دو نگاه دو پنجره دو رفیق دو همنشین دو حنجره دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه ی عاشقی رو بلد شدیم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

ممنونم که بچه بازی هامو طاقت می کنی هر چقدر بد می شم اما تو نجابت می کنی هر کجای دنیا باشم با منی و در منی نگران حال و روزم بیشتر از خود منی می دونی با تو پرم از شعر و ستاره می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق و بکاره...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

دست تو تو دست من بود ... ... نمی دونم کی تو رو ازم گرفت ... ... نمی دونم که کدوم نگاه شوم ... ...قصه ی جدایی رو برام نوشت ... حالا که می خوام بمونی شعر رفتن رو می خونی قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی ...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی كه با تو بستم با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرارا من نشستم نشكن دلمو به خدا آهم میگیره دامن تو عاقبت یه روز نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز...